رمان ترمیم Archives - رمان دونی

رمان ترمیم

رمان ترمیم پارت ۴۵

  _ این چیه، بها؟ _گفتم هیچی نداری بندازی… نترس، قرض می‌دم بهت؛ امشب‌و باهاش بگذرون. دهانم از حرفش باز…

بیشتر بخوانید »

رمان ترمیم پارت ۴۴

  بهادر خاص است. خوب است. زیر این ظاهر سختش، مرد ملایم و مهربانی است که می‌خواهد از همهٔ داشته‌هایش…

بیشتر بخوانید »

رمان ترمیم پارت ۴۳

  کی تصورش را هم می‌کردم روزی یک دکوراتور و چندین نفر برای انجام کارهای خانه‌ام بیایند؟ _ نکن این‌کارا…

بیشتر بخوانید »

رمان ترمیم پارت ۴۲

  به خانه حتی نگاه هم نمی‌کنم، همه‌ی حرف‌های پیرمرد به درک. مگر دردهای من را گوش کسی شنوا بود؟…

بیشتر بخوانید »

رمان ترمیم پارت ۴۱

  وسایل پانسمان را جمع می‌کند. دل از این تخت نمی‌توانم بکنم… نمی‌توانم. _ اگه… مهراد نبود، تو آنا رو…

بیشتر بخوانید »

رمان ترمیم پارت ۴۰

  اوضاعمان مثل میدان جنگی، بعد از یک شکست پرتلفات است. هردوطرف، عزادار آرزوهای بربادرفته‌ایم. _ صادقانه بگو… تو واقعاً…

بیشتر بخوانید »

رمان ترمیم پارت ۳۹

  می‌دانم هنوز در اعماق فکرش، من‌هم یک زنم مثل سایر زنها. حق دخالت در هیچ‌یک از امورش را ندارم…

بیشتر بخوانید »

رمان ترمیم پارت ۳۸

  ترسیدن؟! کار من از ترس گذشته است. ترسی که به من می‌گوید جامهٔ گذشته و حسرت‌ها و آدم‌هایش را…

بیشتر بخوانید »

رمان ترمیم پارت ۳۷

  _ خب… خب… یکی که قطعاً دختره… معلومه شیطون‌ترم هست… دومی… جاش مناسب نیست ولی به‌احتمال خیلی زیاد، پسره……

بیشتر بخوانید »

رمان ترمیم پارت ۳۶

  گفت منو حلال کن که هیچ‌وقت دوسِت نداشتم و همیشه ازت متنفر بودم. تو چی از من انتڟار داری،…

بیشتر بخوانید »

رمان ترمیم پارت ۳۵

  نمی‌گذارم ادامه دهد. _ دیوث اون بابای پفیوز و حروم‌لقمه‌ته، مصطفی. اون گوشتای فاسد کار تو بود؟ با اکبری؟…

بیشتر بخوانید »

رمان ترمیم پارت ۳۴

  _ نترس، خوبم… فقط یکم می‌ترسونمش… فقط… می‌خوای یکم حرصت‌و خالی کنی؟ از اون حرفای زنونه؟ لبخند می‌زند. مثل…

بیشتر بخوانید »

رمان ترمیم پارت ۳۳

  روی زمین دراز کشیده است… به‌روی شکم و چند دفتر اندیکاتور(حسابداری) را روی زمین، دورش چیده… دو ماشین‌حساب و…

بیشتر بخوانید »

رمان ترمیم پارت ۳۲

***بهادر _ خودتو جمع کن… یعنی چی نامزدی رو به‌هم بزنم؟ وسایلش را از چمدان بیرون می‌آورد، یک‌ماه دقیق از…

بیشتر بخوانید »

رمان ترمیم پارت ۳۱

  ……………… _ به‌به، گلی‌خوشگله… بیا ببین چه ضیافتیه. بوی شیرینی‌دانمارکی بیدارم کرد و باورم نمی‌شود آن‌چه از فر در‌می‌آید،…

بیشتر بخوانید »

codebazan