رمان سکانس عاشقانه Archives - رمان دونی

رمان سکانس عاشقانه

رمان سکانس عاشقانه پارت ۵۵

بذار هرچی گفته راست دربیاد … بذار اصلا من همون دختری باشم که با همه س … آریای لعنتی .‌‌..…

بیشتر بخوانید »

رمان سکانس عاشقانه پارت ۵۴

زشته … چرا بگم نمیام ؟ … آریا بره به درک … اونقدری شاکی هستم که محل نمیدم به اینکه…

بیشتر بخوانید »

رمان سکانس عاشقانه پارت ۵۳

ـ نه و کوفت … الان باس من آستین بالا بزنم ؟ … ـ ولش کن … غذا حاضری ..…

بیشتر بخوانید »

رمان سکانس عاشقانه پارت ۵۲

  ـ رها …. رها کجایی مامان جان ؟ … تکونی می خورم و بی حواس میگم : ها ؟…

بیشتر بخوانید »

رمان سکانس عاشقانه پارت ۵۱

تند میگم : شما … شما خودتون زحمتش رو بکشین … اگه زحمتی نیست ! … اون می دونه ……

بیشتر بخوانید »

رمان سکانس عاشقانه پارت ۵۰

تهش دووم نمیاره و میشنوم صداش رو : خیلی چیزا ارزش ندارن که اون چشما ببارن ! … نگاهش میکنم…

بیشتر بخوانید »

رمان سکانس عاشقانه پارت ۴۹

بی محل به جمله و سوالش … حتی حرفاش روی داشبورد میزنم : نگه دار …. با توام … می…

بیشتر بخوانید »

رمان سکانس عاشقانه پارت ۴۸

  سلحشور باز سرجاش میشینه و سرخ شده منو نگاه میکنه که براش ابرو بالا می ندازم …. آریا تند…

بیشتر بخوانید »

رمان سکانس عاشقانه پارت ۴۷

  ن کنده س ؟ … ـ نذار بفهمه خب …. ـ زِر نزن …. الان تو توقع داری من…

بیشتر بخوانید »

رمان سکانس عاشقانه پارت ۴۶

  ـ خیلی …. خیلی … می خوام فحشش بدم ، بگم خیلی بیشعوری ، یا اصا آدم نیستی ……

بیشتر بخوانید »

رمان سکانس عاشقانه پارت ۴۵

لا به لای همین نگاه چرخوندن و ماشین رو پیدا کردن صدای خُرناسی رو پشت سرم میشنوم … حس میکنم…

بیشتر بخوانید »

رمان سکانس عاشقانه پارت ۴۴

دور میشم و به اتاقم میرم … تو راه چند تایی از همکارا بهم می گن خسته نباشی … نگاهشون…

بیشتر بخوانید »

رمان سکانس عاشقانه پارت ۴۳

  اروم خندید و به سمتمون اومد ..خم شد روی صندلی بشینه که بهار گفت : _ مگه نگفتی تا…

بیشتر بخوانید »

رمان سکانس عاشقانه پارت ۴۲

بهار با چرخیدن سر امیرعلی به طرفم به خودم میام و به سمت اتاق میرم …! در اتاق رو اروم…

بیشتر بخوانید »

رمان سکانس عاشقانه پارت ۴۱

بهار نگاه ماتش رو از کف اتاق میگیره ، نفس عمیقی میکشه : _ فدای سرت ، خودت که چیزیت…

بیشتر بخوانید »

codebazan