" /> رمان سکانس عاشقانه Archives - رمان دونی

رمان سکانس عاشقانه

رمان سکانس عاشقانه پارت ۴۲

بهار با چرخیدن سر امیرعلی به طرفم به خودم میام و به سمت اتاق میرم …! در اتاق رو اروم…

بیشتر بخوانید »

رمان سکانس عاشقانه پارت ۴۱

بهار نگاه ماتش رو از کف اتاق میگیره ، نفس عمیقی میکشه : _ فدای سرت ، خودت که چیزیت…

بیشتر بخوانید »

رمان سکانس عاشقانه پارت ۴۰

بهار دل میکنم از چشمای که هنوز با دیدنش دلم می لرزه ، نفر سوم این رابطه من بودم ..کسی…

بیشتر بخوانید »

رمان سکانس عاشقانه پارت ۳۹

بهار با بهت از جا بلند میشه به سمت میز حاج اقا می ره و با دقت برگه ازمایش رو…

بیشتر بخوانید »

رمان سکانس عاشقانه پارت ۳۸

بهار به سمتم برمیگرده و منتظر به صورتم زل میزنه .! بدون توجه به بغضی که سعی در خفه کردنم…

بیشتر بخوانید »

رمان سکانس عاشقانه پارت ۳۷

بهار تکون شدیدی میخورم ..گوشم از شدت ضربه اش سوت میکشه و سرم گیج میره …بهت زده به چشمای قرمز…

بیشتر بخوانید »

رمان سکانس عاشقانه پارت ۳۶

بهار تمام تنم از حضورش یخ زده بود ..روی سنگ قبر خشک شده بودم و قدرت تکون خوردن نداشتم ..فکر…

بیشتر بخوانید »

رمان سکانس عاشقانه پارت ۳۵

  * دانای کل * نگاه شرمنده اش را به چشمان به خون نشسته امیرعلی میدوزد ..از دستای مشت شده…

بیشتر بخوانید »

رمان سکانس عاشقانه پارت ۳۴

  * دانای کل * کلافه در جایش غلت می زند و با خود فکر می کند شاید اشتباه دیده…از…

بیشتر بخوانید »

رمان سکانس عاشقانه پارت ۳۳

  * دانای کل * “باقی مانده یک مرد “ دستای لرزانش را روی قاب عکس تمام قد می کشد…

بیشتر بخوانید »

رمان سکانس عاشقانه پارت ۳۲

  * دانای کل * مردی در قالب لباس های خاکستری ، راه راه زندان…با موهای کوتاه شده …و دست…

بیشتر بخوانید »

رمان سکانس عاشقانه پارت ۳۱

بهار نگاه وحشت زده ام روی صورتش میچرخید …شوکه سر جا میخکوب شده بودم و گیج و منگ نگاهش میکردم..!…

بیشتر بخوانید »

رمان سکانس عاشقانه پارت ۳۰

بهار فکر اینکه تمام زندگیم به بازی گرفته شده باشه داشت مغزم رو میخورد … تا قبل از این با…

بیشتر بخوانید »

رمان سکانس عاشقانه پارت ۲۹

بهار با دردی که تو چهارستون بدنم پیچید چشم باز کردم .! گیج و منگ به اطرافم نگاه کردم …انقدر…

بیشتر بخوانید »

رمان سکانس عاشقانه پارت ۲۸

بهار با دستای لرزون تماس رو وصل کردم و گوشیمو نزیک گوشم بردم. صدای دکتر ستاری توی تلفن پیچید: _سلام…

بیشتر بخوانید »

codebazan