رمان سکانس عاشقانه Archives - رمان دونی

رمان سکانس عاشقانه

رمان سکانس عاشقانه پارت ۴۸

  سلحشور باز سرجاش میشینه و سرخ شده منو نگاه میکنه که براش ابرو بالا می ندازم …. آریا تند…

بیشتر بخوانید »

رمان سکانس عاشقانه پارت ۴۷

  ن کنده س ؟ … ـ نذار بفهمه خب …. ـ زِر نزن …. الان تو توقع داری من…

بیشتر بخوانید »

رمان سکانس عاشقانه پارت ۴۶

  ـ خیلی …. خیلی … می خوام فحشش بدم ، بگم خیلی بیشعوری ، یا اصا آدم نیستی ……

بیشتر بخوانید »

رمان سکانس عاشقانه پارت ۴۵

لا به لای همین نگاه چرخوندن و ماشین رو پیدا کردن صدای خُرناسی رو پشت سرم میشنوم … حس میکنم…

بیشتر بخوانید »

رمان سکانس عاشقانه پارت ۴۴

دور میشم و به اتاقم میرم … تو راه چند تایی از همکارا بهم می گن خسته نباشی … نگاهشون…

بیشتر بخوانید »

رمان سکانس عاشقانه پارت ۴۳

  اروم خندید و به سمتمون اومد ..خم شد روی صندلی بشینه که بهار گفت : _ مگه نگفتی تا…

بیشتر بخوانید »

رمان سکانس عاشقانه پارت ۴۲

بهار با چرخیدن سر امیرعلی به طرفم به خودم میام و به سمت اتاق میرم …! در اتاق رو اروم…

بیشتر بخوانید »

رمان سکانس عاشقانه پارت ۴۱

بهار نگاه ماتش رو از کف اتاق میگیره ، نفس عمیقی میکشه : _ فدای سرت ، خودت که چیزیت…

بیشتر بخوانید »

رمان سکانس عاشقانه پارت ۴۰

بهار دل میکنم از چشمای که هنوز با دیدنش دلم می لرزه ، نفر سوم این رابطه من بودم ..کسی…

بیشتر بخوانید »

رمان سکانس عاشقانه پارت ۳۹

بهار با بهت از جا بلند میشه به سمت میز حاج اقا می ره و با دقت برگه ازمایش رو…

بیشتر بخوانید »

رمان سکانس عاشقانه پارت ۳۸

بهار به سمتم برمیگرده و منتظر به صورتم زل میزنه .! بدون توجه به بغضی که سعی در خفه کردنم…

بیشتر بخوانید »

رمان سکانس عاشقانه پارت ۳۷

بهار تکون شدیدی میخورم ..گوشم از شدت ضربه اش سوت میکشه و سرم گیج میره …بهت زده به چشمای قرمز…

بیشتر بخوانید »

رمان سکانس عاشقانه پارت ۳۶

بهار تمام تنم از حضورش یخ زده بود ..روی سنگ قبر خشک شده بودم و قدرت تکون خوردن نداشتم ..فکر…

بیشتر بخوانید »

رمان سکانس عاشقانه پارت ۳۵

  * دانای کل * نگاه شرمنده اش را به چشمان به خون نشسته امیرعلی میدوزد ..از دستای مشت شده…

بیشتر بخوانید »

رمان سکانس عاشقانه پارت ۳۴

  * دانای کل * کلافه در جایش غلت می زند و با خود فکر می کند شاید اشتباه دیده…از…

بیشتر بخوانید »

codebazan