رمان استاد خلافکار Archives - رمان دونی

رمان استاد خلافکار

رمان استاد خلافکار پارت ۸۳

  #هانا نفسم بند اومد و با چشمای گرد شده نگاهش کردم. این دیگه کی بود! دهن باز کردم تا…

بیشتر بخوانید »

رمان استاد خلافکار پارت ۸۲

  #لیلی واجب شد که حتما توی یه فرصت مناسب همه چیزو از زیره زبون آرمین بیرون بکشم! دیگه سوالی…

بیشتر بخوانید »

رمان استاد خلافکار پارت ۸۱

  #هانا * * * * * به سختی لای چشمام و باز کردم و گیج به اطرافم زل زدم.…

بیشتر بخوانید »

رمان استاد خلافکار پارت ۸۰

  #لیلی برزخی نگاهم کرد و از میون دندون های کلیک شدش غرید _تو که دلت نمی خواد بلایی سره…

بیشتر بخوانید »

رمان استاد خلافکار پارت ۷۹

  #لیلی نگران پرسیدم _امیر خوبی؟ فقط با درد چشماش و باز و بسته کرد. باید هرچه زودتر به بیمارستان…

بیشتر بخوانید »

رمان استاد خلافکار پارت ۷۸

  #هانا به وضوح لبخندو روی لب هاش دیدم. اون خیالش راحت شد ولی عذاب وجدان بدی سراغ من اومد.…

بیشتر بخوانید »

رمان استاد خلافکار پارت ۷۷

  #لیلی **************************** با نفرت به تصویر خودم توی آیینه زل زدم. از خودم بدم میومد…از خودم بدم میومد چون…

بیشتر بخوانید »

رمان استاد خلافکار پارت ۷۶

  #لیلی ******************************** خدایا آخه ۱۵ تا نگهبان؟؟ مگه این عمارت چه کوفتی داره که باید ۱۵ نفر نگهبانیش رو…

بیشتر بخوانید »

رمان استاد خلافکار پارت ۷۵

  #لیلی **************************** با حرص رژ لب قرمزی رو که داخل کیف لوازم آرایش بود برداشتم و گوشه اتاق پرت…

بیشتر بخوانید »

رمان استاد خلافکار پارت ۷۴

  #لیلی و بعد لب های داغشو به لاله گوشم چسبوند و گاز ریزی گرفت که تند به عقب هلش…

بیشتر بخوانید »

رمان استاد خلافکار پارت ۷۳

  #لیلی تمسخر آمیز گفت _وای چه خشن! عصبی به سمتش رفتم و روی پنجه های پام ایستادم تا قدم…

بیشتر بخوانید »

رمان استاد خلافکار پارت ۷۲

  #لیلی با ایستادن ماشین مقابل فرودگاه نفس عمیقی کشیدم. نقشه از همین جا شروع میشه و من نباید خراب…

بیشتر بخوانید »

رمان استاد خلافکار پارت ۷۱

  #هانا نکنه برای آرمین اتفاقی بیوفته…؟! با ترس گفتم: _بسه بسه میلاد…! خونسرد شونه ای بالا انداخت و گفت:…

بیشتر بخوانید »

رمان استاد خلافکار پارت ۷۰

  #لیلی کلافه لب زدم: _اصلا سردر نمیارم چی میگی…! کتابشو داخل یکی از قفسه های کتابخونش قرار داد و…

بیشتر بخوانید »

رمان استاد خلافکار پارت ۶۹

  #هانا با تموم شدن جملم؛ جوری عصبی نگاهم کرد که از ترس غالب تهی کردم و به یکباره کل…

بیشتر بخوانید »

codebazan