" /> رمان استاد خلافکار Archives - رمان دونی

رمان استاد خلافکار

رمان استاد خلافکار پارت ۵۹

  با فاصله ای کم از صورتم غرید _حواست باشه چی میگی هانا… اگه نمی‌خوای دندوناتو تو دهنت خرد کنم.…

بیشتر بخوانید »

رمان استاد خلافکار پارت ۵۸

  موهام و روی صورتش ریختم و با صدای اغواکننده ای گفتم _دلم برات تنگ شده. دکمه های پیراهنش و…

بیشتر بخوانید »

رمان استاد خلافکار پارت ۵۷

  در اتاق و باز کردم و با دیدنشون دلم ضعف رفت. هر دو غرق خواب بودن. اون هم روی…

بیشتر بخوانید »

رمان استاد خلافکار پارت ۵۶

  بازوش و گرفتم که محکم دستش و کشید و غرید _نمیخوام جلوی اون بچه دعوایی پیش بیاد. پات و…

بیشتر بخوانید »

رمان استاد خلافکار پارت ۵۵

  سعی کردم داد بزنم اما نمی‌تونستم. اشکام بی اختیار جاری شدن. اگه به آرش می گفتم این اتفاق نمیوفتاد.…

بیشتر بخوانید »

رمان استاد خلافکار پارت ۵۴

  _شب که اومدی راجع بهش حرف می‌زنیم. دیگه نمی‌خوام اون مرتیکه حقی روت داشته باشه. آروم گفتم _من هانام…

بیشتر بخوانید »

رمان استاد خلافکار پارت ۵۳

  آیلا با هیجان گفت _اومدی عمو جون. مهرداد به سمتمون. آیلا رو بغل زد و گفت _آره عمو جون……

بیشتر بخوانید »

رمان استاد خلافکار پارت ۵۲

  برای اینکه شک نکنه گفتم _نه… اما می‌خوام زودتر از اینجا برم. _نگران نباش. خیلی زود میارمتون پیش خودم.…

بیشتر بخوانید »

رمان استاد خلافکار پارت ۵۱

  با بی تفاوتی گفتم _مرسی از تعریفت. دستش و به سمتم دراز کرد و گفت _بیا اینجا… چند لحظه…

بیشتر بخوانید »

رمان استاد خلافکار پارت ۵۰

  #لیلی با تردید ایستادم؛درست بود که اومدم خونش؟ یک ماهی میشد که به خاطر سلامتی دوتامون زیاد همو نمیدیدیم…

بیشتر بخوانید »

رمان استاد خلافکار پارت ۴۹

  نفسم رسما قطع شد. تموم. مردم… هنوزم؟تحلیل رفتم فهمید و محکم تر منو بین دستاش گرفت _تو مال منی!حتی…

بیشتر بخوانید »

رمان استاد خلافکار پارت ۴۸

  جیغ زدم و به سمتش رفتم که آرمین بازوم و کشید و منو پشت خودش نگه داشت و داد…

بیشتر بخوانید »

رمان استاد خلافکار پارت ۴۷

  * * * * * #لیلی عصبی از این طرف به اون طرف میرفت. با خشم داد زد _یعنی…

بیشتر بخوانید »

رمان استاد خلافکار پارت ۴۶

  لب‌هاش با قدرت روی لب هام نشست و تمام خشمش رو با بوسیدن حریص لب هام تخلیه کرد. اولین…

بیشتر بخوانید »

رمان استاد خلافکار پارت ۴۵

  یک ثانیه هم طول نکشید. به خودم اومدم و از روی کاپوت ماشین آرش پریدم اون سمت و همزمان…

بیشتر بخوانید »

codebazan