مارس 2020 - رمان دونی

ماه: مارس 2020

رمان خان زاده

رمان خان زاده پارت آخر

  با دیدن اشکی که توی چشماش حلقه بسته بود تعجبم دوچندان شد. باورم نمیشد این اهورا که داره گریه…

بیشتر بخوانید »
رمان استاد خلافکار

رمان استاد خلافکار پارت ۸۱

  #هانا * * * * * به سختی لای چشمام و باز کردم و گیج به اطرافم زل زدم.…

بیشتر بخوانید »
رمان سکانس عاشقانه

رمان سکانس عاشقانه پارت ۵۴

زشته … چرا بگم نمیام ؟ … آریا بره به درک … اونقدری شاکی هستم که محل نمیدم به اینکه…

بیشتر بخوانید »
رمان استاد خلافکار

رمان استاد خلافکار پارت ۸۰

  #لیلی برزخی نگاهم کرد و از میون دندون های کلیک شدش غرید _تو که دلت نمی خواد بلایی سره…

بیشتر بخوانید »
رمان خان زاده

رمان خان زاده پارت ۵۹

  لبخند ژکوندی تحویلش دادم و گفتم _یبار دیگه بگو…یبار دیگه بگو که دوستم داری! _پرو نشو دیگه…جنبه هم خوب…

بیشتر بخوانید »
رمان عشق تعصب

رمان عشق تعصب پارت ۵۲

  _ بسه داری شورش رو درمیاری من بهت اجازه نمیدم بری حالا عین آدم برو بتمرگ تو اتاقت خواستم…

بیشتر بخوانید »
رمان استاد خلافکار

رمان استاد خلافکار پارت ۷۹

  #لیلی نگران پرسیدم _امیر خوبی؟ فقط با درد چشماش و باز و بسته کرد. باید هرچه زودتر به بیمارستان…

بیشتر بخوانید »
رمان سکانس عاشقانه

رمان سکانس عاشقانه پارت ۵۳

ـ نه و کوفت … الان باس من آستین بالا بزنم ؟ … ـ ولش کن … غذا حاضری ..…

بیشتر بخوانید »
رمان خان زاده

رمان خان زاده پارت ۵۸

  لبخند محوی زد و گفت _اینجوری نگام نکن! _چه جوری؟ _همین جوری که الان داری نگام می کنی! سرم…

بیشتر بخوانید »
رمان خان زاده

رمان خان زاده پارت ۵۷

  * * * * * با صداهای گنگی که توی سرم اکو میشد سعی کردم چشمام رو باز کنم…

بیشتر بخوانید »
رمان استاد خلافکار

رمان استاد خلافکار پارت ۷۸

  #هانا به وضوح لبخندو روی لب هاش دیدم. اون خیالش راحت شد ولی عذاب وجدان بدی سراغ من اومد.…

بیشتر بخوانید »
رمان خان زاده

رمان خان زاده پارت ۵۶

  * * * * * با صداهای گنگی که توی سرم اکو میشد سعی کردم چشمام رو باز کنم…

بیشتر بخوانید »
رمان عشق تعصب

رمان عشق تعصب پارت ۵۱

  با احساس درد چشمهام رو باز کردم با دیدن کیانوش نیمه لخت کنار خودم تموم اتفاق های دیشب مثل…

بیشتر بخوانید »
رمان استاد خلافکار

رمان استاد خلافکار پارت ۷۷

  #لیلی **************************** با نفرت به تصویر خودم توی آیینه زل زدم. از خودم بدم میومد…از خودم بدم میومد چون…

بیشتر بخوانید »
رمان سکانس عاشقانه

رمان سکانس عاشقانه پارت ۵۲

  ـ رها …. رها کجایی مامان جان ؟ … تکونی می خورم و بی حواس میگم : ها ؟…

بیشتر بخوانید »

codebazan