" /> دسامبر 2019 - رمان دونی

ماه: دسامبر 2019

رمان استاد خلافکار

رمان استاد خلافکار پارت ۵۴

  _شب که اومدی راجع بهش حرف می‌زنیم. دیگه نمی‌خوام اون مرتیکه حقی روت داشته باشه. آروم گفتم _من هانام…

بیشتر بخوانید »
رمان عشق تعصب

رمان عشق تعصب پارت ۳۸

  متعجب بهش خیره شدم و گفتم : _ مهمون چه کسایی هستند ؟ با شنیدن این حرف من بهم…

بیشتر بخوانید »
رمان استاد خلافکار

رمان استاد خلافکار پارت ۵۳

  آیلا با هیجان گفت _اومدی عمو جون. مهرداد به سمتمون. آیلا رو بغل زد و گفت _آره عمو جون……

بیشتر بخوانید »
رمان خان زاده

رمان خان زاده پارت ۴۲

  اخم داشت… بعد از حرفای اهورا ازش می ترسیدم. خواستم درو ببندم که پاشو لای در گذاشت و هلم…

بیشتر بخوانید »
رمان سکانس عاشقانه

رمان سکانس عاشقانه پارت ۴۱

بهار نگاه ماتش رو از کف اتاق میگیره ، نفس عمیقی میکشه : _ فدای سرت ، خودت که چیزیت…

بیشتر بخوانید »
رمان عشق تعصب

رمان عشق تعصب پارت ۳۷

  اخمام رو تو هم کشیدم و گفتم : _ پس برای چی اومدی ؟ نشست به من اشاره کرد…

بیشتر بخوانید »
رمان استاد خلافکار

رمان استاد خلافکار پارت ۵۲

  برای اینکه شک نکنه گفتم _نه… اما می‌خوام زودتر از اینجا برم. _نگران نباش. خیلی زود میارمتون پیش خودم.…

بیشتر بخوانید »
رمان استاد خلافکار

رمان استاد خلافکار پارت ۵۱

  با بی تفاوتی گفتم _مرسی از تعریفت. دستش و به سمتم دراز کرد و گفت _بیا اینجا… چند لحظه…

بیشتر بخوانید »
رمان خان زاده

رمان خان زاده پارت ۴۱

  سکوت کرد و چیزی نگفت. سرم و پایین انداختم. شاید قسمت بوده این همه بدبختی و ببینم. یه ندایی…

بیشتر بخوانید »
رمان

شب یلداتون مبارک

  باز هم #یلدا آمد! طولانی‌ترین شب عاشقانه‌هایمان؛ شبی که یک دقیقه بیشتر از هر شب دیوانه‌ات هستم.. شبی که با عطر…

بیشتر بخوانید »
رمان عشق تعصب

رمان عشق تعصب پارت ۳۶

  با شنیدن این حرفش سئوالی بهش خیره شدم که خودش ادامه داد : _ میدونم که بابت پرستار قبلی…

بیشتر بخوانید »
رمان استاد خلافکار

رمان استاد خلافکار پارت ۵۰

  #لیلی با تردید ایستادم؛درست بود که اومدم خونش؟ یک ماهی میشد که به خاطر سلامتی دوتامون زیاد همو نمیدیدیم…

بیشتر بخوانید »
رمان سکانس عاشقانه

رمان سکانس عاشقانه پارت ۴۰

بهار دل میکنم از چشمای که هنوز با دیدنش دلم می لرزه ، نفر سوم این رابطه من بودم ..کسی…

بیشتر بخوانید »
رمان خان زاده

رمان خان زاده پارت ۴۰

یه عالمه لباس دیگه رو انداخت جلوم و گفت _اینا رو هم آب بکش! نفس عمیقی کشیدم تا خونسرد باشم.…

بیشتر بخوانید »
رمان عشق تعصب

رمان عشق تعصب پارت ۳۵

  _ خواهشا مزخرف نگو بهار خودت هم میدونی که داری چرت و پرت میگی ، هیچکدوم از حرفات واقعیت…

بیشتر بخوانید »

codebazan