رمان استاد خلافکار

رمان استاد خلافکار پارت ۷۹

 

#لیلی

نگران پرسیدم
_امیر خوبی؟
فقط با درد چشماش و باز و بسته کرد.
باید هرچه زودتر به بیمارستان می رسوندمش وگرنه تلف میشد.
جاده اصلی پیش گرفتم و تا اونجایی که می تونستم تند رفتم.
روی یه تابلو نوشته بود که فقط ۳۵ کیلومتر دیگه تا شهر مونده!
دوباره نگاهم و بهش دوختم و گفتم
_یکم دیگه تحمل کن…تا شهر چیزی نمونده.
در جوابم فقط سرش و تکون داد و چشماش و بست.
با بسته شدن چشماش ناگهان احساس عجیبی بهم دست داد و کسی از ته ذهنم بهم تلنگر زد
_الان بهترین فرصته لیلی! می تونی به راحتی ازش انتقام بگیری…انتقام خودت،لاله،آرش و تموم دخترایی رو که بدبخت کرد.
انگار شیطون وارد جلدم شده بود و سعی داشت وسوسم کنه!
حس نفرت سراسر وجودم رو پر کرده بود و داشت مجبورم می کرد تا امیرو بکشم!

کلافه نفسم و فوت کردم و فرمون بین دستام فشردم.
نه نه من قاتل نبودم!
با کشتن امیر تبدیل میشدم به یکی مثل خودش…
بی رحم و نامرد…
دور از انسانیت بود که با این وضعی که الان داره یه بلایی سرش بیارم.
به قول خودش، باید با راهی غیر از کشتن انتقام بگیرم تا طرف زجر بکشه.
نه اینکه با کشتن یه مرگ راحت بهش هدیه بدم…

تموم حواسم رو به رانندگیم دادم و تا موقع رسیدن به بیمارستان سعی کردم ذهنم رو از هر گونه فکری خالی کنم.
به بیمارستان که رسیدیم، آروم تکونش دادم و گفتم
_امیر…امیر…بلندشو…رسیدیم بیمارستان!
لای چشماش و باز کرد و اسمم رو نالید
_لیلی!
به طرفش خم شدم و دستم و روی گونش گذاشتم.
_فکر می کردم قوی تر از این حرفا باشی…پاشو،یه زخم سطحی که نمی تونه تورو از پا دربیاره.

لبخند بی جونی زد که تند از ماشین پیاده شدم و به سمتش رفتم.
دره ماشین و باز کردم و خواستم کمکش کنم تا پیاده بشه که گفت
_صبر کن!
منتظر نگاهش کردم که ادامه داد
_گلوله دربیار لیلی.
متعجب لب زدم
_چیییییی؟ دیوونه شدی! من نمی تونم این کاره یه پزشکه.
با انزجار صورتش و جمع کرد و گفت
_می تونی…تو مثلا یه پلیسی! مطمئنم یه چیزایی راجب امداد بهت یاد دادن…زودباش لیلی؛ اگه گلوله درنیاری دکتر به محض اینکه گلوله ببینه به پلیس خبر میده.

* * * * *
با بی قراری طول و عرض راهرو بیمارستان و طی می کردم.
از طرفی نگران امیر بودم و از طرف دیگه هم نمی دونستم کاره درستی انجام دادم یا نه!
می تونستم به راحتی دخل امیر و بیارم اما این کارو نکردم.
یعنی نتونستم.
یه حسی از درونم مانعم شد…
کلافه روی یکی از صندلی ها نشستم و به نقطه نامعلومی زل زدم.
حتی الانم می تونستم فرار کنم اما چرا اینکارو نمی کردم؟
شاید از این می ترسیدم که دوباره امیر پیدام کنه و اینبار واقعا برای مجازات من یه بلایی سره خانوادم بیاره…

توی افکار درهمم غرق بودم و مونده بودم چیکار کنم که همون لحظه دکتر به سمتم اومد و مقابلم ایستاد.
تند از جام بلند شدم و پرسیدم
_حالش چه طوره؟
سری تکون داد و گفت
_خوبه…فقط!
_فقط چی؟
دستی میون موهای جو گندمیش کشید و گفت
_شما باید به من بگید که چه اتفاقی براش افتاده.
به سختی آب دهانم و قورت دادم و سعی کردم کلمات و کنار هم قرار بدم تا یه دروغ شاخدار بگم که ادامه داد
_من می دونم اون زخم بر اثر گلولس! پس بهتره حقیقت رو بگید.

درمونده نگاهش کردم.
مونده بودم که چی بهش بگم!
اگه حقیقت و به زبون میاوردم قطعا به پلیس خبر میداد.
ناچارا گفتم
_من نمی دونم…وقتی این اتفاق براش پیش اومد من خونه نبودم،بهتره وقتی بهوش اومد از خودش بپرسید.
موشکافانه پرسید
_چه نسبتی باهاش دارید؟
تلخ جواب دادم
_همسرش هستم
چیزی نگفت که ادامه دادم
_می تونم ببینمش؟
_بله فقط صبر کنید تا به بخش منتقلش کنن.
زیر لب باشه ای گفتم و منتظر گوشه راهرو ایستادم.
کمی بعد امیرو از اتاق عمل بیرون آوردن و به اتاقی که دکتر گفت منتقل کردن.
به سمت اتاق رفتم و آروم در و باز کردم.
یه پرستار بالای سرش ایستاده بود و داشت سرمش و تعویض می کرد.
کارش که تموم شد از اتاق بیرون رفت و من و با امیر تنها گذاشت.
نفس عمیقی کشیدم و به سمتش رفتم.
کناره تختش روی صندلی نشستم و به چهره غرق در خوابش زل زدم.

می تونستم بکشمت اما چرا اینکار و نکردم؟
می تونستم هم خودم و نجات بدم و هم خیلیای دیگه رو!
اما نتونستم…
سرم و بین دستام گرفتم و زیر لب نالیدم
_وای خدایا آخه من چم شده؟ چرا کاری رو که به صلاح همه بود انجام ندادم؟!

* * * * *
لیوان و از آب میوه پر کردم و به سمتش برگشتم.
از موقعی که بهوش اومده بود به من زل زده بودش و حتی پلک هم نمی زد.
کنارش ایستادم و خواستم کمکش کنم تا بلند بشه که بی مقدمه پرسید
_چرا من و نکشتی؟ چرا به حال خودم رهام نکردی؟

با اینکه سوالش خیلی ناگهانی بود اما انتظارش و داشتم! برای همین تند جواب دادم
_چون هنوزم چیزی به اسم انسانیت دارم…من مثل تو نیستم امیر! آدما رو توی سخت ترین شرایط رها نمی کنم چون قلب دارم،احساسات دارم…آره می تونستم بکشمت یا وسط اون پارک جنگلی رهات کنم تا دخلت و بیارم اما نتونستم! نتونستم مثل تو بی رحم باشم…وقتی دیدم به کمک نیاز داری قید همه چیزو زدم و کمکت کردم.
عمیق نگاهم کرد و چیزی نگفت.
پوزخند تلخی زدم و ادامه دادم
_خیلی دلم می خواست می تونستم بگم کاش عوض میشدی! اما هم من و هم خودت می دونیم که این امکان پذیر نیست…قلب تو سیاه شده و راه درمانی نداره.

لیوان و کنارش روی میز قرار دادم و به سمت در رفتم.
خواستم از اتاق بیرون برم اما با حرفی که زد میخکوب سره جام ایستادم.
_قلب من و بابای بی غیرت تو سیاه کرد.
لب زدم
_می دونم! اما تو هم انتقام گرفتی…هم از من و هم از لاله؛ اما هنوزم قصد نداری بیخیال بشی.
_چرا اتفاقا من خیلی وقته که بیخیال شدم…دیگه کاری نه با اون بابات دارم و نه با لاله! اما ازم نخواه که بیخیال تو یکی بشم که نمی تونم،تو زنمی لیلی.
دلم زیر و رو شد!
نفس عمیقی کشیدم و برای اینکه متوجه حال آشفتم نشه تند از اتاق بیرون زدم.
پشت در ایستادم و دستم و روی قلبم گذاشتم.
باز داشت با اون زبونش خرم می کرد.
امکان نداشت بیخیال من و یا خانوادم بشه…
این بشر تا موقعی که زندس دست از سره من و خانوادم بر نمیداره…مطمئنم!

شاید اصلا اشتباه کردم که نجاتش دادم…می تونستم به حال خودش رهاش کنم تا بمیره اما اونوقت وجدانم راحت نبود…

 

#هانا

* * * * *
خوشحال شروع کرد به بالا و پایین پریدن و ذوق زده گفت
_آخ جون…آخ جون شهر بازی!
با اخم نگاهش کردم که بدون توجه به من به سمت آرمین رفت و گونش و بوسید.
_ممنون آرمین جون.
خدایا از دست این بچه.
یه جوری رفتار می کنه که انگار اصلا شهره بازی ندیده…
آرمین مهربون دستی میون موهای آیلا کشید و گفت
_بدو برو حاضر شو تا بریم.
آیلا نگاهی به لباساش انداخت و رو کرد سمت من و مظلومانه گفت
_مامان میشه اون لباس پرنسسی قرمز رو که آرمین جون برام خریده بپوشم؟
ابرویی به معنای نه بالا انداختم و گفتم
_نخیر.
به طرفم اومد و لب و لوچش کج کرد و نالید
_آخه چرا؟
بغلش کردم و گفتم
_به خاطر اینکه اون لباس مهمونی نمیشه بیرون بپوشی…بعدشم تو می خوای بری بازی کنی، اون لباس پفی و بلند همش توی دست و پاته.
_مامان تورو خدا…بزار بپوشم دیگه.
دهن بازم کردم تا مخالفت کنم اما آرمین مانعم شد
_اشکالی نداره بپوشش…نهایتش یه دست لباس برات برمیداریم اگه اذیت شدی اونجا عوض می کنی.
آیلا جیغی از سره خوشحالی کشید و گفت
_آخ جووووون!مرسی آرمین جون تو خیلی خوبی.
و بعد از بغلم بیرون اومد و در حالی که داشت بدو بدو به سمت طبقه بالا می رفت گفت
_الان سریع حاضر میشم.
با رفتنش رو کردم سمت آرمین و با غیظ گفتم
_خیلی داری لوسش می کنی!
یه تای ابروش و بالا انداخت و زمزمه کرد
_مطمئنم لوس تر از مامانش نمیشه.

کلافه نفسم و بیرون فرستادم و در حالی که داشتم به سمت طبقه بالا می رفتم گفتم
_منم میرم حاضر بشم.
هنوز پام به پله اول نرسیده بود که صدام زد.
_هانا.
به سمتش برگشتم و سوالی نگاهش کردم که انگشتش و تهدید آمیز بالا آورد و ادامه داد
_وای به حالت اگه از اون آشغالا به صورتت بمالی.
لبخند محوی زدم و از پله ها بالا رفتم.
هنوزم از آرایش متنفر بود!

 

#لیلی

* * * * *
گاز بزرگی به ساندویچ همبرگر زدم و با اشتها مشغول خوردن شدم.
تموم مدت نگاه خیره امیر و روی خودم احساس می کردم اما نسبت بهش بی توجه بودم.
وقتی همبرگرم و کامل خوردم به پشتی صندلی تکیه دادم و گفتم
_آخیش! مردم از بس غذاهای بدمزه بیمارستان و خوردم.
_می خوای یکی دیگه برات سفارش بدم؟
دستی به شکمم کشیدم و گفتم
_نه ممنون سیر شدم اما تو اصلا لب به غذات نزدی!
بی پروا توی چشمام زل زد و گفت
_برات مهمه؟
اخم کردم.
داشتم زیادی بهش رو میدادم.
انگار فراموش کرده بودم که این همون امیره سابقه!
بزرگ ترین خلافکار و البته یکی از بی رحم ترین افرادی که تا به حال دیدم.
با غیظ گفتم
_اصلا به من چه…می خوای بخور می خوای نخور!
لبخند معنا داری زد و گفت
_این سه روزی که توی بیمارستان مراقبم بودی همش منتظر بودم تا اقدام به فراری کنی اما اینکارو نکردی!
چیزی نگفتم که ادامه داد
_می خوام بدونم چرا؟
برای اینکه فکر و خیال الکی نبافه تند گفتم
_فکر نکن چون کشته مردتم فرار نکردم اتفاقا خیلی هم دوست داشتم بمیری تا از شرت راحت بشم، اما اگه فرار نکردم فقط به این خاطر بود که می دونستم برام به پا گذاشتی! از همون موقعی که یکی از نوچه هات اومد بیمارستان تا اون دکتره رو با پول بخره متوجه شدم که حواست بهم هست.

انگشتاش و درهم قفل کرد و با اعتماد به نفس گفت
_اما من مطمئنم تموم اون مراقبت هات از روی علاقه بود!
زهرخندی زدم و گفتم
_هه! اینقدر اون دخترا و دانشجو های احمقت خره حرفات شدن که فکر می کنی همه کشته مردتن…اما نخیر امیر خان…من هیچ وقت قلبم و به تو نمی بازم این و توی اون کلت فرو کن.
_برای همینه دوستت دارم لیلی…تو با تموم دخترایی که دیدم فرق داری.
یه تای ابروم رو بالا انداختم و بدون فکر گفتم
_اما من یه نفره دیگه رو دوست دارم.
با تموم شدن حرفم لبخندش روی لب هاش ماسید و اخم وحشتناکی بین ابروهاش جا خوش کرد.
جوری که به خودم لعنت فرستادم که چرا همچین حرفی زدم.

🍁🍁🍁🍁
🆔 @romanman_ir

admin

چشمانی داشته باش که بهترین ها را می بیند، قلبی که بدترین ها را می بخشد، ذهنی که بدی ها را فراموش می کند و روحی که هرگز ایمانش را نمی بازد

‫188 نظرها

  1. نیوشا جون متاسفانه نمیتونم زیر نظرت نظر بذارم درباره تفاوت قوانین حق با شماس و اینکه به نظر شما وقتی مرد زورگو و خودخواهه و زن ضعیف و همه نوجوون ها عاشق مرد خشن وحشی بیمار هستن بد نیست و این آسیب نیس به نوجوان ها

  2. عجب جناب ادمین همیشه همینجور جواب میدید?! بنده سوار پرسیدم بیکار نیستم کامنتارو بخونم به جواب سوالم برسم از شما پرسیدم ظاهرا شما کلا جواب سوالات رو با این لحن میدید

      1. اخه خدایی خیلی دیر دیر پارت می زارن
        واس همینه ک یادت نیس دیگه
        البت اگ واس خوندن بیای تو سایت

    1. والا کار من از مدرسه رفتن گذشته دانشجوام ولی دوس دارم هرچه زود تر این دانشگاه لعنتی تموم بشه بخدا خسته شدم حداقل مدرسه خوبه میتونی بپیچونی ولی دانشگاه بااستادانمیشه کاری کرد امیدوارم شما موفق باشید 😗

  3. آیلین عیدت مبارک
    قبولیتو تومرحله اول المپیاد ادبی تبرییک میگم
    یه مرحله به آرزوهات نزدیک شدی
    ادمین بثبت لطفا

    1. کیمیا !!!!!!!!!!!!!!!!!!!!………. شما کجا اینجا کجا؟؟؟؟؟؟؟….
      از کجا فهمیدی؟؟؟؟؟؟؟……..
      مرررررسی عزیزززززززززم … عیدت مبارک باشه!!!
      وایی خیلی باحالین شما !!!!…

        1. مرررررررررررسی آرام جونم….. من خودمم هنوز شوکم… و اینکه نمیدونم به خاطر کرونا مرحله دومش برگزار میشه یا نه….

    2. وووووووووووواااااااااااااایییییی ایلییییییییییییییینننننننننننننننن براوووو ایشالا همیشه موفق باشی

  4. آیلین قبولیتو تو مرحله اول المپیاد ادبی تبریک میگم
    تو خیلی دختر با استعدادی هستی
    یه قدم به آرزوهات نزدیک شدی

      1. هیوااااااااااااااا توییییییییییییی؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟…………
        مرررررررررررررررسی عشقم… وایییییییییییییی باورم نمیشه!!!!……

    1. کیمیا جون تو دختر کتابخونی هستی به نظرم چن وقت کتابایی بخون که انرژیتو ببره بالا ،بهت انگیزه و امید بده ،تا جایی هم که میتونی سمت کتابای صادق هدایت نرو.نزار با خوندن کتاباش تفکراتت انقدر شبیهش بشه

  5. خفه شو و فریاد بزن روزهایت را بخواب ، شب هایت را بیدار بمان ، فحش بده و مهربان باش
    ساکت شو و حرف بزن بشین و پاشو ، پاشو و بشین
    تمام این پارادوکس ها بودند که زندگی مرا به این وضع انداختند انسان ها برای آدمی پارادوکس تعیین می کردند بدون اینکه خودشان بفهمند بدون اینکه ذره ای کوچک توجهی نسبت به تو بیندازند تو را گمراه می کنند و در آخر رهایت می کنند که در دنیای رهایی رها شدگان درد و گمراهی تا آخر عمر زجر بکشی
    دکاروس

  6. از آدم ها متنفرم
    از همه ی آنها
    کلماتشان ، طرز رفتارشان ، آزارهایشان …
    من شاد نبودم ، خوشحال نبودم
    حرصم می گرفت ، استعدادم را نادیده می گرفتند
    به من می خندیدند …
    خسته شدم از پدر و مادر هایی که استعداد بچه هایشان را بیهوده می گیرند …
    خسته شدم بس که شنیدم تو موجود منفوری هستی … تو هیچی نمی شوی …
    دیگر بس است حال که با تمام این حرف ها کاری کردید که من آنها را باور کنم ، خوشحال هستید ؟
    مادر و پدرم ببخشید که دیگر نمی توانم پسوند عزیزم را به اسمتان اضافه کنم ، من با کوله باری از درد رها شده ی احساسات و عواطف مادرانه و پدرانه ی شما هستم حال که شروع به باور حرف هایتان کردم از خودم متنفرم .
    من رنج می کشم برایم سخت است زندگی کردن … امیدوارم بدون من زندگی برایتان بهتر باشد .
    امیدوارم زمین بهتر بدون من به دور خورشید بچرخد .
    خداحافظ تا قیامت … از طرف دختری که رهایش کردید …
    دکاروس

  7. بچه ها من پارت قبلم گفتم من به شدت به شماره مجازی نیاز دارم هیچ برنامه ای هم در دسترس نیست به خاطر تحریما برنامه ای که الان باهاش بشه درست کرد میشناسید یا کسیتون هست که بتونه برام درست کنه قبلا خودم واسه همه درست میکردم ولی الان هیچ بر نامه ای نیست

    1. عاطفه خواهر برنامه چیه؟
      شماره مجازی چیه؟
      منظور؟
      برو گپ ناشناس دختر هم داره من تا حالا واقعا نریختم هیچ برنامه ای ولی بعضی از رفیقام می گفتن باحاله من نمیدونم والا

      1. ساخت شماره مجازی برنامه میخواد من قبل تحریماکلی شماره مجازی آمریکا درست میکردم ولی همشون پریدن الانم برنامه ها حتی با بهترین فیلتر شکنام کار نمیکنن یه مدت با دوستام یکیو پیدا کرده بودیم اسمش فری سیمکارت بود ازش سیمکارت می خریدیم طرف دیگه پیداش نشد تمام سیمکارتام سوزند نمیخامم با سیمکارتای خودم تلگرام نصب کنم کار من خیلی واجب دوستان لطفا اگه خودتون بلدین یا کسیو می شناسید که درست کنه یا برنامه ای که کار کنه معرفی کنید بابا یه ذره کار خیر انجام بدین ادمین تو بلد نیستی راستی از من به شما نصیحت از سایتا شماره آماده نخرید من خودم بد جور سرم کلاه رفت

        1. والا نه
          سیم کارت هم خودم یه دونه به بدبختی جور کردم به نام خورده خریدم
          آیدی که میتونی توی تل درست کنی
          اول یه دونه چرتی بزار یا به اون کسی که میخوای پی ام بدی چرتی بده عوض کن بعد
          تنها راهت سیم کارت به نام خورده است

  8. بچه ها ماه های تولدتونو بگید بهتر باهم اشنا شیم من خودم ابانیم راستی من پنج شیش تا پارت جلو ترو خوندم رمان خیلی داره جذاب میشه

    1. والا من که ۲۰ دقیقه شبکه آموزش رو نگاه میکنم اونم حواسم بهش نیس ولی خب کلا در روز ۳ ساعت تست میزنم همین:)

    2. من دارم کتابای که برام ی ذره مشکل هستن رو از اول میخونم و تست و تمرین حل میکنم از اونجایی که این روزا حوصله درس خوندن ندارم ۴ ساعت اونم به زور

  9. آیلین جونم آبانی ها علامت ماهشون عَقرب مثلن دی ماهی ها بُز هستن و اسفندی ها هم ماهی ( یعنی۲ماهی برعکس ) خودت میتونی تو اینترنت سرچ کنی علامت همه ماه هارو و اینکه من خواهر بزرگتر ندارم اما تنهادخترعمم هست و خاله کوچیکم که خاله کوچیکم متولد۵۴ و دخترعمم ۵۷•۵۸ جالب خاله بزرگم فکرکنم آخره۴۹باشه مادرم فکرکنم آخره۵۰ همه هم اسفندی هستن {مادرموخاله هام😉😀😁)
    بگذریم آیلین جون من از اونجایی که پیش خانوادم (نیستم اونا خونه فامیل پدرم هستن ) داره بسته عیدیم تموم میشه یکی دو•سه روزی اینترنت ندارم تا یه فرجی بشه😕😯😀😁🙄

  10. من هم اینجا با تاخیر
    عید کهن و باستانی نوروز روبه همه بچه ها و دوستان عزیز•گل و مدیرمحترم و نویسنده های عزیز تبریک و تهنیت عرض کرده و سالی سرشار از خوبی و سلامتی و خوشبختی را برای همه از ایزد منان خاستارم👼🙏😀😁🤗😘😍🕯📖📿⛪😇🕊🙌 💋💘❤💙💗💖💕💔💓💝💞💟❣

    1. واااای چقدر این آنابل ۳ مسخره بود آخه کجاش ترسناک بود اه اه حالم بهم خورد ۴۸ دقیقه از عمر با ارزش و گذاشتم این فیلم مثلا ترسناکو نگاه کنم حالم بد شد از من به شما نصیحت چرت ترین فیلمه نگاه نکنید

        1. اه چرت ترین فیلمی که تا حالا دیدم همین زندگی که داریم توش زندگی می کنیم خیلی وحشتناک تر از این خزعبلات صد من یه غازه

  11. نمی دونم حدود چند وقتی هست رمان خوندن رو گذاشتم کنار ولی گفتم بیام حداقل یک پارت از این رمان رو بخونم
    ایده اش خوبه بد نیست اما اگه فقط بخواد حول محور بچه آوردن و فلان باشه واقعا چرت و پرت از قرار معلوم نویسنده خودش رو جای شخصیت ها تصور نمی کنه فقط قیافه هارو توصیف می کنه و هیچ چیزی از شخصیت ها نام برده نمی شه که اگرم بشه واقعا مسخره اس رمان چیزیه که بخواد زندگی رو نشون بده و حول واقعیت بشه حداقل موقعی که می زنین ژانر اجتماعی بفهمین دارین یه مشت فانتزی های مسخره اتون رو غالب ذهن خواننده می کنین واقعا متاسفم که باید کار من با شما یکی باشه خانم مثلا نویسنده . زندگی به پول نیست به قیافه ی جذاب و جذبه ی صد من یه غاز و غیرت الکی نیست زندگی درکه شعوره انسانیته و سرشار از محبت که شما و امثال شما به گند کشیدینش متاسفم .
    بازم میگم جذابیت رمان به فحش دادن نیست برای اینکه بخواین مخاطب جذب کنیم یا شخصیتارو جذاب نشون بدین
    فحش کار درستی نیست شخصیت موقعی جذاب میشه که پر از فهم و شعور و دانش باشه نه یه مشت ادعا و فحش و یه قلب سنگی .

      1. تو خیلییییییی به من لطف داری سایان اما بذار از الان بگم عروس رفته گل بچینه و همزمان پوشک بچه هامونو عوض میکنه

  12. منم فک کنم دیر باشه ولی عیدتون مبارک امیدوارم شادیتون اینقد زیاد باشه که وقت نکنین غصه بخورین (:

        1. میدونی خیلی اتفاقی داشتم یه کتابی میخوندم، پشت جلدشو نگاه کردم دیدم نوشته مترجم قادر.ف. رنجبری….همینطوری مات مونده بودم!… اخه اسم خودت همینه فقط اخرش ی نداره…
          الان تو نت سرچ کردم نوشته بود:قادر فخر رنجبر…

  13. آقا مرصاد عید شما هم مبارک امیدوارم کسی توی این سال جدید حس تنهایی نکنه و شاد باشه منم که تبریکم رو توی پارت ۷۸ گفتم ولی بازم عید همتون مبارک باشه

  14. راستی ادمین نگفتید چرا کامنتام در میاد مثلا تو این پارت اولین نفر بودم شدم تقریبا آخرین نفر…کامنتام زود بپذیر اگه میشه…تنکس

  15. آیلین بشین گپ ناشناس بریز برو پسر ایسگا کن
    والا من که دارم درس بخونم گفتن فقط ۴ و ۵ روز تعطیلی دارین😔😭

    1. منم از بس درس خوندم حالم داره بد میشه… کتاب تستامو تموم کردم نمیدونم چیکار کنم؟؟؟؟؟…

    1. هستی جان اینجوری جالب تره من خودم که تازگی رمان مینویسم میدونم برای یک فرد رمان خون جالب هستش و ی انگیزه میشه ولی مثلا اگه بره با آرش چی میشه خودتون فک کنین هیچ چیز جالبی نداره و الانم که لیلی حامله هستش از امیر پس قطعا عاشقش میشه ولی اینو نمیخواد قبول کنه و حالا شاید امیر ی جوری با از دست دادن لیلی ضربه بدی بهش بخوره حالا معلوم نیست..

    2. لیلی به زودی باور میکنه که امیر واقعا عاشقشه
      اون گاگول نگاش به تن لخت یارو افتاد داش پس میوفتاد،چه برسه به این که بفهمه امیر واقن عاشق سینه چاکشه..!!!

  16. ادمین خان ک پارت قبل کامنت بنده رو نپذیرفتن ولی من باز پررو پررو کامنت میذارم:
    اول سلام خدمت داداش ادمین گل گلاب عزیزتر ازجانم سال نو تون مبارک باشه از خداوند مهربون میخوام توی این سال ب شما برکت سلامتی آرامش امنیت موفقیت تندرستی حال خوب و احساسات زیبا بده و همواره در عرصه پارت گذاری رمان ها موفق باشین.
    دوم سلام ب همه دوستای نازنینم داداشا و آبجی های گلم عید شماهم مبارک باشه تندرست و پیروز باشین و انشالله ک درکنار خانواده هاتون راضی و پر روزی باشین. دوستتون دارم
    زهرا

    1. از شیرین پرسیدن از فرهاد چه خبر؟؟…
      گفت: هیس!… با خسرو شمالم!…
      این حکایته لیلیه…بیشوور…

  17. ببخشید دیر شد ولی عید همتون مبارک
    امیدوارم بهترین سال و در بهترین حال در بهترین شرایط و بهترین انرژی کنار بهترینای زندگیتون سپری کنید💜💜💜💜💜

  18. سلام بر همه داداش ها : ساشا سجاد سورن ارتان و ادمین و دیگر وابستگان
    خانم ها : ایلین یاسی یاس ارام زینب رزیتا ترانه پریسا ستایش زهراها عاطفه نفس دکاروس بقیه هم واقعا ذهنم یاری نمیکنه ولی به همتون تبریک میگم هرکیم تبریک گفته بود دمش گرم دستشم درد نکنه حال دل همتون خوب امضای خدا پای ارزوهاتون
    قربان شما مرصاد

      1. مرسی همچنین
        ایشالله زن بگیری 🤲🤲🤲
        ادمین هم بگیره
        سورن هم دوماد
        آرتان هم همینطور آرتان فک کنم ویروس گرفته

    1. سلام به روی ماه شما
      عید توهم مبارک باشه نازنینم امیدوارم کلی اتفاق های عالی برات رخ بده انشالله همیشه عاقبت بخیر و خوشبخت باشی

    2. مرصاد جان انشالا شما هم کرونا بگیری بمیری
      من که میدونم از قصد اسمنو ننوشتی
      خیلی هم خوب شد ننوشتی منم آرزو میکنم هرچی بلاست سرت بیاد

      1. سلام دادا مرصاد سال نوت مبارک داداش انشالله سال خوبی داشته باشی و پایان نامه اتو خوب بنویسی وعالی ارائه بکنی یه زنم بگیری که خیال من راحت شه

        آزاده آبجی شاید یادش رفته اسمه توروبیاره ناراحت نشو بعدم خدانکته کرونا بگیره گناه داره مرصاد تازه اول جوونیاشه تازه می خوام براش زن بگیرم خخخخخ

      2. آی آِییییییییییییییییی
        آزاده جون قربون دهنت منم نگفت
        مرصاد خان امیدوارم کرونا یه عید دیدنی بیاد سراغت

      3. من کاری به دعواتون ندارم یا هرچی طرف کسی هم نیستم از این چرتو پرت بازیا هم خوشم نمیاد ولی اینکه بیای آرزوی مرگ کسیو بکنی اونم کسی که اصلا نمی شناسیش خیلی حرفه خیلی با این جلز ولز کردنات داری شخصیتت رو بینهایت پایین میاری . نفرین کردن اونم تو سال نو واسه ی یه تبریک ناچیز اصلا کاری نیست که در شان شما باشه امیدوارم بدون تعصب خاصی انتقاد منو خونده باشین

      4. سلام داداش گلم دستت درد نکنه ایشالا خودتم بهترین سالو داشته باشی مرصاد جان.
        آزاده اولا حد خودتو بدون ودهنتو اینقدر بیخود وا نکنهرچی این مرصاد اقایی میکنه هیچیت نمیگه تو هی پاتو از گلیمت دراز تر میکنی اون از پارت قبل که اقا مرصاد کاری به کارت نداشت خودتو انداختی وسط اینم الان . من خیلی خودمو کنترل کردم دخالت نکنم ولی بس کن دیگه هر دفعه یه مسخره بازی راه میندازی یه بار گوشیت دست دختر داییته بعد یه بار گوشیت دست داداشته اینبار گوشیت دست کیه که هرچی به دهنت اومده رو نوشتب یکم خجالت بکش مطمعن باش هر پسر غیرتی دیگه ای بود همونبار پدرتو در اورده بوو بازم ایشون خیلی مراعاتتو کرده تاحالا هیشکیم نه بی احترامی ازش دیده نه توهین پس اینجا یه نفر مشکل داره اونم تویی ازاده جون بدرود

        1. آقا دعوا بین منو اونه
          چرا تو خودتو انداختی وسط ؟؟؟؟
          اصلا از کجا میدونی اصلا تو چی میدونی ؟؟؟؟
          آقا خودش از همه چی خبر داره میشناسه منو 😛😛😛😛
          تو که کسی رو نمیشناسی چی میگی این وسط فقط یه روز اومدی
          منو مرصاد سربه سر هم میزاریم دلیل نمیبینم به شما همه چیو بگم
          اصلا گوشیه من بی صاحبه ؛باید اینو هم به شما تو ضیح بدم ؟؟؟
          دوست دارم گوشیمو به عمه نداشتم بدم

    3. سلام داداش عیدشما و بقیه هم مبارک باشه ایشالا همه ساله خوبی داشته باشین.😊 ببخشید دیگه خیلی سرم شلوغ بود اخه بچه هام یکم زودتر بدنیا اومدن کارم گیر بود😕

      1. ایول داداش خوش حالمون کردی پدر بودن چه حسی داره
        خوشگل های عمو رو ببوس سورن داداش اگه درست فهمیده باشه تو تک فرزندی خوبه بچه های سایت برا دخترات عمووعمه میشن من میشم عموساشا مرصاد وقادر میشن عمو مرصاد و عمو قادر خانم های سایتم میشن عمه ابجی آزاده میشه عمه

          1. کسرا پسر میلاده
            یعنی اگه من بچه داشتم توعمه بچه ام نمی شدی شوخی کردم بهت برنخوره آبجی
            ابجی فک کنم دیروز کلا اعصاب نداشتی..یکم رو اعصابت مسلط باش ابجی

            1. ساشا ازت یه درخواستی دارم
              یه سایت هست اگه سرچ کنی چت روم کافه رمان میاد بالا
              اون جا ما با بچه ها چت میکنیم
              اگه میشه آیدی تل گرامتو بزاری اونجا 🙏🙏🙏

        1. مرسی داداش ولی اینا اینقد کوچولوعن که تو یه کف دستم جا میشن چجوری بوسشون کنم اخه😶😂عاره الان همه پسرایه سایت شدن عمو همه دختراهم شدن عمه بچهام😂😂الکی الکی کلی خواهر برادر پیدا کردم🙄😁

          1. سورن داداش دست هاشونو ببوس عزیز های عمو راستی نگفتی پدر بودن چه حسی داره ؟

            ترانه خانم والا از دست من که کاری برنمی یاد فقط یه کاری می تونین بکنین یکی از دختراهای سایت و شوهر بدین اون وقت خاله میشین همین فقط یادتون نره برا عروسیشون دعوتم کنید,

            1. 😂😂😂من که کسی رو نمیشناسم عزیزم تو زن بگیر منو خاله کن ساشا جان
              فقط عروسی منو دعوت کن کیک خامه ایی خیلی دوسدارم برام بیشتر بزار فقط

          1. وااااااااااااااااااااااااااااااااااااااییییییییییییی ببین یه روز نبودما خوشگلای عمه بدنیا اومدن واقعاااااااااااااا تبریک میگم داداش

      2. سورن جان
        عزیزدلم(عزیزدلم منظورم دخترای خوشکلتن) به حق ۵تن ال عبا خدا بچه هاتو حفظ کنه زیر سایه شما و خانومتون بزرگ بشن انشاالله غمشونو نبینی به حق علی ابن موسی الرضا همیشه تنشون سالم باشه 💙💙💙

  19. ممنون ادمین از پارت گذاریتون…چرا عکس این دخترای که ۷کیلو قلم از این جور چیزا به خودشون مالیدن رو میاری با اون چهره های عملی …حالم دگرگون شد …برم که الان از زندگی ناامید میشم‌..ببخشید ادمین حرفی بود رو دلم سنگینی میکرد ناراحت نشید ی وقت بعد بیفته گردنم

      1. اره معلومه ..اولیش مثلا من بدون آرایش نچرال نچرال اگه هم بخوام آرایش کنم خیلی کم برا عروسی این جور چیزا که زیادم خوشم نمیاد چون گناه فقط ی رژ لب و یک خط چشم درضمن من خودم خوشگلم نیازی به این جور چیزا ندارم کلا عادت کردم.‌‌..

      2. آره من خیلی کم آرایش میکنم ینی اصلا معلوم نی
        ادمین من از کی تا حالا میگم کریستن و گرالت رو بزار خوووو چرا نمیزاری؟؟؟؟؟

          1. باشه
            آیلین چرااا عکسای این دوتا رو برای ادمین نفرستادی چراااااااا
            این عکسا رو میزاره براش خوب نی
            پس بفرست براش

      3. بلههههههههههههههههههههههههه که میشه مثلا من
        والا من که دوس ندارم یارو تا منو میبنه بگه دست بزنم صورتش دستم تا ارنج از مواد شیمیایی بهرمند میشه
        فوق فوقشششش یه ریمل و رژ

    1. سلام دوستان… سال نو رو به همتون تبریک میگم انشالله زیر سایه عزیزاتون به همه آرزوهای قشنگتون برسید..سلامت و سربلند باشید…البته با تاخیر

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا
بستن