رمان استاد خلافکار پارت 67 - رمان دونی
رمان استاد خلافکار

رمان استاد خلافکار پارت ۶۷

 

#لیلی

دو روز از حضور من تو خونه دانیل میگذشت ولی هنوز نمیفهمیدم چرا منو خریده
هیچ توقعی ازم نداشت…صبح بعد ازصبحانه از عمارت خارج میشد و عصر بر می گشت
خیلی اروم و متین بود!
منم ازادی کامل داشتم و برای خودم همه جای عمارت میرفتم…کم کم جون به پاهام برگشته بود و میتونستم روی پاهام راه برم
دلم برای ارش هم تنگ شده بود ولی هیچ راه ارتباطی ای باهاش نداشتم….آهی کشیدم و جلوی اینه ایستادم…
بد نبود اگر یک دوش میگرفتم…موهام مشخص بود کثیف شده و توهم پیچ خورده
به سمت کمد رفتم…یک حوله سفید برداشتم
با یک لباس یقه شل یشمی با شلوار دمپا گشاد ستش که ترکیب خط های راه راه های درشت سفید و یشمی داشت
بعد از اینکه دوش گرفتم و حسابی به خودم رسیدم از اتاق بیرون رفتم

_آنا…
انا یک دختر جوون خوش چهره بود که کوچک ترین خدمتکار عمارت بود
_جانم خانوم
_میشه یک تلفن بهم بدی
با حرفم چشمای روشنش درشت شد!
_چیه،چرا اینجوری نگاهم میکنی…میخوام تماس بگیرم
_نمیشه خانومم…به خود اقا دانیل بگید…من شرمندتونم
خواستم حرفی بزنم که باصدای مردونه پر صلابتش به عقب چرخیدم
_به کی میخوای زنگ بزنی لیلی
با،بالاتنه لخت ایستاده بود و با حوله داشت موهاش رو خشک می کرد
_شـ…شما کی اومدید
_اصلا نرفته بودم که بیام
چشمام رو از روی بدنش دزدیدم که باز اومد مقابل نگاهم
این بار نزدیک تر…تو یک قدمیم…چه بودی عطری میداد
ناخوداگاه نفس عمیقی کشیدم که ریه ام پر شد از عطرش
زیر لب زمزمه کردم
_چه عطر مست کننده ای…فوق العادست
سرشُ نزدیک گوشم اورد و گفت
_چیزی گفتی
هول شده عقب رفتم
_نه،نه!میتونم برم تواتاقم
با حرفم از جلو راهم کنار رفت،به سمت اتاقم پا تند کردم که گفت
_امشب اتاقت عوض میشه…میای طبقه بالا

سریع پریدم تواتاقم و نفس عمیقی کشیدم…با نفسم دوباره اون بوی خوشش تو سرم و ریه ام پیچید
مشحره این عطر…
نمیدونم چقدر گذشته بود و تو فکر بودم که در اتاقم باز شد
با دیدن دانیل ایستادم و سلام کردم
_چند بار در روز بهم سلام میکنی…میشه صحبت کنیم باهم
سری تکون دادم که داخل اومد و درُ پشت سرش بست
هول شده بودم…جلوش دست و پام رو گم می کردم
ازش میترسیدم ولی ترسناک نبود!
من من کنان گفتم
_من برم براتون یک شربت بیارم
خواستم از کنارش رد بشم که مچ دستم رو گرفت و به طرف خودش کشید
به طرف پایین خم شدم که چشمامون مقابل هم قرار گرفت
_اینجا عمارت خودمه…لازم نیست ازمن پذیرایی کنی…بشین
اب دهنم رو قورت دادم و مقابلش روی زمین نشستم
اینقدر استرس داشتم که نمی فهمیدم چیکار می کنم
ابرو هاشُ بالا انداخت
_اینجا میخوای بشینی؟!
_بله،بفرمایید
_مطمئنی لیلی
_اره راحتم خیالتون راحت
باحرفم دستی به پشت گردنش کشید و زیر لب گفت
_که اینطور…ببین لیلی…تو پلیسی درسته؟
با تکون دادن سرم حرفشو تایید کردم
_باید کمکم کنی…
_تو چه موردی؟!
با سوالم ناگهانی از جاش بلند شد
_تو باید کمکم کنی منم به تو کمک می کنم برگردی کنار خانواده خودت…من درباره تو همه چیز میدونم و اطلاعاتم دقیقه…بهم کمک کن تورو میرسونم به ارش…بدون هیچ اسیبی از سمت امیر
با اسم امیر رعشه ای به تنم افتاد!
متوجه حالم شد که دستاشو دور شونه ام گذاشت
_اصلا نترس…باهام همکاری کن هیچکس نمیتونه بهت هیچ اسیبی برسونه تمام؟!
حالا کامل فکراتو بکن و خبر بده…

ذهنم بهم ریخته بود…انگار پازل مغزم ازهم پاچیده بود و حالا باید کنار هم میچیدم
اما قدرت تنها کنارهم گذاشتنشون رو نداشتم…کاش میتونستم با آرش صحبت کنم
جرقه ای تو مغزم خورد…میتونم بهش کمک کنم
ولی به شرط اینکه با آرش مشورت کنم
بتونم ازش کمک بگیرم،بااین فکر از اتاق بیرون رفتم و دنبال دانیل می گشتم
_آنا
_جانم خانوم
_اقا دانیل کجاست
_تو سالن بالا درحال بازی کردن
به طرف پله های گرد شیشه ای عمارت رفتم…اولین بار بود میخواستم طبقه بالارو ببینم
اروم بالا میرفتم که مبادا پله ها زیر پام بشکنن و سقوط کنم!
نگاهم به اطرافم افتاد….یک اکواریوم سر تا سر سالن بود…پر از ماهی و حیوانات دریایی
چشمام برقی زد و به سمت دیوار شیشه ای رفتم
_وااااو…چه نمای باحالی
_تاحالا هرکی اینجارو دیده پسندیده….سلیقه ام خوبه نه؟!

باصداش سریع عقب گرد کردم و با سرفه ساختگی گلوم رو صاف کردم
_ببخشید بی اجازه اومدم بالا
بی توجه به حرفم به سمت صندلی چوبی پشت پنجره رفت و نشست
سیگاری از روکش طلا روی لبش گذاشت
_انگار یک تصمیم مهم گرفتی لیلی…بگو
ولی درباره ارش نباشه لطفا
با حرفش چشمامُ گرد کردم و مقابلش ایستادم
_اوه شما ذهن خونی بلدید؟
نگاهش پر نفوذ تو چشمام دوخته شد که دست و پام شل شد
پوزخندی زد
_فیلم تخیلی و فانتزی نیست…قدرت دهن خونی ندارم ولی تجربه زیاد دارم که ار چشم ادما خواسته هاشون رو بخونم
اگر کار من با ارش حل می شد تو رو وارد این ماجرا نمی کردم
تو کلید راه منی!
تو تصمیم آنی گفتم
_برای خلاصی از اینجا راه دیگه ای ندارم
کمکت میکنم ولی تو چه راهی؟

#هانا
ارمین وقتی فهمید تا یک مدت مجبوره از ویلچر استفاده کنه کاملا بهم ریخت و حتی با ایلا هم حرف نمیزد
کلافه نگاه از ظرف سوپش گرفتم
_چرا نمیخوری ارمین؟داری با کی لج میکنی
با خودت یا من؟یک مدت کوتاه وضعت اینه باید خودتو تقویت کنی تا خوب بشی نه بدتر خودتُ داغون کنی
بااین حرفم نگاه غمگینشو دوخت بهم
‌_برات مهمم؟
خنده هیستریکی کردم و گفتم
_معلومه که مهمی!این چه حرفیه ارمین
وقتی هیچ خبری ازت نداشتم داشتم دیوونه میشدم از نگرانی….اون شبم که جلوی در بااون حال دیدمت روح از تنم خارج شد
صدام بغض دار شد….برای اینکه بغضم نشکنه سکوت کردم و سرم رو پایین انداختم
دستامو توهم قفل کردم…
_هانا
با نگاهم منتظر ادامه حرفش شدم که لب زد
_بغلم کن…
بی طاقت تر از اونی بودم که بخوام مخالفت کنم…به آغوش امنش پناه بردم و محکم دستامو دورش حلقه کردم
_فکر می کردم دیگه هیچوقت نمیتونم تو بغلم بگیرمت و عطرتو نفس بکشم…
ولی خوشحالم که الان دوباره پیشتم هانا…دلم لک زده بود برای کنارتو بودن

این ارمین بود که اینطوری ابراز عشق می کرد…بی غرور…!
اشکای گرمم روی گونه هام جاری بودن و لب هام رو تر کردن
سرمُ بالا گرفتم که نگاهم تو نگاه ارمین قفل شد
اروم لب زدم
_منم‌!
_توچی؟
خودمُ بالا کشیدم و لبمُ چسبوندم به ته ریش نامرتبش و اروم بوسیدم!
_منم دلم تنگ شده بود واسه کنارت بودن…لش کردنم تو بغلت…
بین گریه ام خندیدم و بینیم رو بالا کشیدم
‌_حتی واسه داد زدن و تهدید کردنات هم دلم تنگ شده بود….ارمین شاید غرورم جلوت له بشه ولی من هیچوقت نتونستم فراموشت کنم..بعد از چهارسال خودم رو متعلق به تو میدونم
یعنـی…
نفس عمیقی کشیدم و ادامه دادم
‌_من دوستت دارم

با درد شدیدی تو گردنم بیدارشدم….اخ زیر لبی گفتم و جا به جا شدم که حس کردم چیز سفتی زیر سرمه…
نگاهمو به کنارم دوختم که چشمم به چهره غرق خواب ارمین افتاد
لبخندی روی لبام شکل گرفت….خوشحالم بودم از این که تو بغلش خوابیده بودم…مثل دخترای تازه به بلوغ رسیده که بار اولشونه میرن سرقرار با دوست پسرشون هیجان داشتم
از تخت پایین اومدم و گونه ارمین رو بوسیدم
سریع یک دوش یک ربعه گرفتم و بعدش یک صبحانه شاهانه اماده کردم
برای ناهار تصمیم گرفتم غذای مورد علاقه ارمین که همیشه تو رستورانای سنتی سفارش میداد
ابگوشت و ماهیچه پلو بپزم
با لذت به میز صبحانه خوشمزه ام نگاه کردم و منتظر شدم تا ارمین بیدار بشه
کم کم داشتم تو چرت میرفتم که صدای در اتاق منو به خودم اورد
_مامانی ارمین جون بیدارشده…
_ای شیطون بلا…نکنه تو بیدارش کردی
_نه بخدا مامان
خندیدم لپشو کشیدم…کمک ارمین کردم تا کارای ضروریش رو انجام بده
و بعدم اوردمش سر میز صبحانه
‌_بفرمایید
_من که گفتم میلی ندارم
لقمه نیمرو رو جلوی دهنش گرفتم و لب زدم
‌_ارمین لطفا
سری تکون داد و لقمه رو بلعید
کل روز رو توخونه کنارهم با شیرین کاریای ایلا گذروندیم…
ولی ارمین خیلی دمغ بود ولی به روی خودش نمیاورد و سعی می کرد با ما بخنده
داشتم شونه هاشو ماساژ میدادم که خودشو کج کرد
سوالی نگاهش کردم
_میشه بریم تو اتاق حرف بزنیم

رو به روش نشستم و منتظر زل زدم به چشماش…
یک جور عجیبی نگاهم می کرد…انگار بین حرف زدن مردد بود
_بگو آرمین…هرچی باشه من پیشتم دخترت پیشته….
همون تیک عصبی همیشگیش که شصتش روی پشت لبش می کشید
لبخندی زدم و گفتم:
_میدونم الان عصبی ای و داری از یک موضوعی رنج میبری…از حرکاتت میفهمم….بگو لطفا!
_نمیخوام پیش من باشی…برو دنبال زندگیت!

گیج نگاهش کردم که ابروهاشو بالا انداخت
_نمیخوام دیگه منتظرم باشی…بد موقعی رو انتخاب کردی برای کنارم بودن…من نیاز به مهر و محبت و دوست داشتنت از سر ترحم ندارم

با صدای ضعیفی گفتم
_ارمین چه ترحمی؟من بهت ترحم نمیکنم…توچیزیت نشده…امروز،فردا روپاهات راه میری….من به دل خودم ترحم میکنم…من تازه میفهمم با کنارت نبودن چه ظلمی در حق خودم کردم ارمین…من بعد از این همه سال نتونستم فراموشت کنم..من متعلق به توام
_بس کن هانا….همین که گفتم….برو هانا…از الان به فکر یک زندگی جدید باشه بدون من!
_پس آیلا چـ..ـی میشه؟
_آیلانه…توبرو…اون دخترمه…اون بچه داخل شکمت هم به دنیا میاری و بعد میری!

ناباور خیره شدم به صورتش و چشمای نم دار ارمین…
اشکم از گوشه چشمم جاری شد!
دهنم مثل ماهی باز و بسته میشد…اخ ارمین چرا لج کردی…
_ارمین بیا این حرفاتو فراموش کن…بعدا که خوب شدی صحبت میکنیم
_نظرم جدیه هانا…
_چقدر بی رحم شدی…من بدون شماها چیکار کنم آرمیــــــن
من بدون تو چیکار کنم….آیلا دیدی چقدر شبیهته…تاالانم سرپا موندم به این دلیل که اون مثل تو بود…با داشتنش زنده بودم و امید داشتم حالا هم خودتو هم اونو داری ازم میگیری
نکن ارمین…!

🍁🍁🍁🍁
🆔 @romanman_ir

198 دیدگاه

    1. نظرات رو خوندم (راجب پریسا)متاسف شدم 😐
      واقا این مسیله انقد بی ارزشه؟
      واقا از نظر شما تنها اشکالش پنهان کاری از خوانوادست؟!واقا ینی فک میکنین اصلا اهمیتی نداره به قول خودتون همون باکره گی واقعا…😐
      پس دین چی ایمون چی؟خدا چی عذاب اخرتش چی!زناحه عزیزمن گناه بزرگ تر از این!؟ینی انقد بار مذهبی این قسمت بی اهمیته که همتون به نحوی سعی کردین از ایندش و حال خوانوادش بگین!!اصن نمیدونم چطور منظورم رو برسونم فقط خانم پریسا بهتره یکم راجب حقیقت کاری که میخای بکنی فکر کنی.واگر اینکاررو انجام بدی شما یک احمق واقعی هستی .خوااااهشا اسم عشق رو هم به لجن نکشید عشق حرمت داره. عشق و گناه! کار شما عشق نیست حماقتیه که هیچ بنی بشری برات تاییدش نمیکنه. #دوست عاقل

  1. نویسنده جان جدید!… لطفا شخصیت آرمین منو خراب نکن که خط قرمزمه…. از عبارت لش کردن هم بیشتر استفاده کن!… آرمین لحنش چاله میدونی بود, من اونو دوست داشتم, مظلوم و مودبش نکن….

  2. با توجه به اینکه نویسنده داستان عوض شده… به نظرم ایشون باید برن فصل دوم یعنی عروس استاد رو یه بار دیگه کامل از اول بخونن تا خوب یادشون بیاد تا آرمین چه شکلی بود…. با خوندن قسمت آخر این پارت واقعا احساس کردم شخصیت آرمین نیست و یکی دیگس کاملا احساس غریبی کردم… آرمینی که ما طرفدار ها می شناسیم کسی بود که هیچ جوره از هانا کوتاه نمیومد…. خودش بارها گفته بود که من حاضرم پیش من گریه بکنی ولی کسی دیگه ایه خنده هاتو نبینه… آرمین حتی وقتی که به کمرش تیر خورد و دکتر گفته بود شاید نتونه دیگه راه بره بازم از هانا دست نکشید همه ی تلاششو کرد تا دوباره بتونه سرپا بشه و هانا رو از دست نده… این جمله ها که الان به هانا داره میگه برو پی زندگیت و کنار من نباش اصلا آرمینی نیست که ماها عاشقشیم و می شناسیم… آرمین بیاد و دو دستی هانا رو تقدیم میلاد کنه؟؟؟؟ مگه میشه تا همین چند پارت قبل با تهدید هم که شده بود هانا رو پیش خودش نگه داشته بود! بعد گیر افتادنش و بلاهایی که سرش اومد فهمید چقدر هانا رو میخواد و الان اصلا با عقل جور در نمیاد که بخواد از هانا جدا بشه و از اون بدتر آیلا رو از مادرش محروم کنه… آرمین هر چقدر هم سنگدل بود به خاطر دخترش اینکارو نمیکرد خودش گفته بود…درسته نویسنده عوض شده ولی حق ندارین شخصیت آدمایی رو که به خاطر اونا این داستان رو دنبال می کنیم عوض کنید.

      1. آرمین خشن خیلی جذاب تر از آرمین خرس مهربون بود:|
        در ضمن آرمین همیشه محکم بود و هیچ وقت مردد نمی شد حالا اینجا داره با خودش کلنجار میره که یه حرفیو با هانا بزنه یا نه:|
        این لیلیم که بالاتنه لخت همه مردا رو از جای جای دنیا دیدو و رایحه های جذاب و بو کرد چندششش حالا سیرم نمیشه هر هیکلیو می بینه نمی تونه ازش چش بکنه.شانس اینم همه خرپولو سیکس پکی و جذابن:|والا همه مردای اطراف ما ساده ساده چن نفر ی هم مث شیلنگن!!

    1. آره راست میگه این چه وعضیه؟؟؟ آرمین و هانا باید با هم باشن… اینا رو از هم جدا کنین رمان مسخره میشه

    1. یه چی یادم رفت
      چقدر این تیک عصبیش منو یاد امید ایپکچی تو سریال عشق اجاره ای میندازه
      بعدش آرمین انقدی آروم نبود !!؟؟؟؟?¿¿¿¿

      1. بعد یه حرف دیگه
        نشد پارت قبل بگم پریسا ؛
        من بلد نیستم مثل بقیه پندو اندرز بدم
        فقط در یک کلام میگم :ولش کن
        اگه قرار بشه که همیشه به فکر این باشی که الان کجاست ،چیکار میکنه با کیه اونم با این سابقش ،بهتره ولش کنی
        سختی هم که کشیدی بهتر از یه عمر بدبختیه

        1. آزاده خانم فک کنم از آرمین خوشت اومده کاش آرمین شخصیت واقعی بود که می رفتم خواستگاریش می کردم براتون
          شرمنده یادم رفت باید بهتون میگفتم آجی ؛ آجی ازمادر جدا از پدر سوا خخخخخ راستی یه بار کلا این قضیه گروه یا پاتوقت رو برام توضیح بده بفهمم من دقیقا باید چیکارکنم
          دادا سجاد چی می یای تو پاتوق اجی آزاده یانه راستی من از شنبه به بعد زیاد نمی تونم بیام سایت ها اشکال نداره برا گروه مشکل پیش نیاد خدایی نکرده

          1. ن بابا اگه شخصیتش واقعی بود که اولن که هآنا منو جر میداد
            دومن که من بایه خلافکار زیر یه سقف نمیرم
            سومن اصلا مگه تو امدی خواستگاریه یکی از دخترخاله هام
            در آخر بگم بابا منظورم از پاتوق این بود که باهم گپ بزنیم ولی خودمونی تر

            1. اها حالا فهمیدم منظورتون چیع که دیگه راحت باهم حرف بزنیم این قد مودبانه نباشه خوب اینو از اول میگفتی خواهر از پدرسواازمادرجدای من خخخ

            2. خودم که نه ولی اگه میخوای سهند می یارم براش خواستگاری میکنم سهند هم دکتر داروسازه البته الان دارع دانشگاه درس میخونه آزاده اجی اگه میشه دیگه زن گرفتن من حرفی نزنی اصلا اسم زن گرفتن جلو من نیار به اندازه کافی مامانم هی میگه

              1. داداش ساشا تو پرستاری کمکم کن
                تو چشمم وایتکس رفته قرمز شده دارم بزور کامنت میزارم دروغ نمیگم
                کمکم کن

                1. آزاده اگه واقعا این اتفاق افتاده همین الان برو نیم ساعت چشمتو با اب بشور بعد روش گاز استریل بزار… دبیر شیمیمون میگفت اگه چشمو با اب زیاد نشوری باعث سوراخ شدن قرنیه میشه….

                2. باید بری دکتر اجی اگه به چشمت آسیب برسه مشکل برات پیش می یاد باید بری پیش دکتر که شستوشوش بده اگه لازم باشه

                3. وااااااااا
                  آزاده وایتکس چطوری رفته تو چشمت ؟؟؟
                  دختر پاشو برو دکتر تا آقا ساشا بیاد کامنتت رو بخونه و جواب بده و آدمین اونو تایید کنه خدایی نکرده چشمت کور میشه 😐

                4. اجی اگه واکتس تو چشت باقی بمونه به قرنیه چشت اسیب میزنع حتما چشت با اب شتشو بده وحتما برو بیمارستان که اگه آسیب رسیده باشه با شستشو بدن و پانسمانش کنن برات

                5. سلام سلام صبح روز جمعتون بخیر
                  ابتدا بزارید قضیه وایتکس بگم :
                  خب دیروز نوبت من بود که حموم و دستشویی هارو بشورم ؛داشتم تو ظرف وایتکس میریختم که یه قطره کوچیک پرید کنار چشمم منم زود با آب سرد شستم
                  جاتون خالی انقدر گریه کردم ؛از اون طرف داداشم هی مسخرم میکرد که”یه خر داشتیم وایتکس رفت تو چشمش کور شد”بعد هر هر میخندید😠😠😠
                  بابامم منو فوری برد چشم پزشکی
                  دکتر گفت :چون چشماتو فوری شستی اثرش رفته ؛بخیر گذشت
                  در آخر ادمین خییییییلی بدی!!!!!!بد بد بد😠😠😠😠😠

                6. به به به آقا قادر …
                  خوبی برادر من ؟؟؟؟چیشد چشممون به جمال شما روشن شد …
                  از الماس هم نایاب تر شدی …

          2. اقا ساشا اگه ارمین شخصیت واقعی بود خودمون میرفتیم خاستگاری شما رو به زحمت نمینداختیم ….
            در ضمن فکر کن اون موقع کلی سر و دست هم میشکست 😸😸

            1. یاسی خانم شما درست میگید بله دیگه اگه واقعی بود شماخانم ها امون نمی دادین بهش هانا همتون رو باهم آتیش می زد

  3. پربسا خانم اتفاقا حدس زدم که خودتون باشین اون دختره ولی اگه به من گوش میدین دل ازپسره بکنید میدونم فراموش کردن ااونیکه عاشقش هستی خیلی سخته ولی من برادرانه بهتون توصیه میکنم بیخیال اون عوضی بشین شما دوراه بیشتر ندارید یا باید فراموشش کنید یا اینکه تن به کثافت کاریش بدین والبته اینو بدونین اون پسر حتی اگه باهاتون ازدواج بکنه فقط فقط برای ارضا کردن خودش می خواد وشاید یکی بهتر ازشمارو ببینه ممکنه ولتون کنه وبره بااون یکی دختره
    ببخشید این قدر زیادی دارم پند واندرز می کنم اخه شما رومثل خواهرم می دونم وغیرتم اجازه نمی ده یکی به خواهرم دست درازی میکنه ازخدا میخوام که یه پسر خوب که بتونه خوشبختتون کنه رو سر راهتون قرار بده پریسا خانم اون عوضی آشغال رو هم فراموشش کنید…

    1. مرسی
      نه بابا شمام برادر ما
      فعلا زدم تو فاز خریت شاید بهش پیام دادم
      ی پ*ر*د*ه که این حرف ها رو نداره
      مامانم که چهارچشمی رومه ولی به دردسرش می ارزه
      عشق که باشه جونت و میدی منم نمیدونم چرا خر شدم عاشقش شدم
      مرسی آزاده😊

      1. پریسا عزیزم
        باید بگم این خریت رو نکن
        شاید بنظرت پ*ر*د*ه یا هر چیز دیگه ای این حرفها رو نداشتن باشه
        ولی به آبروت فک کن ،به مادرت ،به ریش سفید پدرت که الکی زحمت نکشیدن تا تو رو بزرگ کنن که تو با خریتت این کارو باهاشون کنی

      2. پریسا خانم یعنی می خوای تن به کثافتککاریش بدی نکن اینکار رو خواهر من البته خودتون صلاح کارتون رو می دونید ولی کاری نکنید ب*ا*ک*ر*ه گیتون از دست بدین شاید اون عوضی بعد رابطه تهدیدت کنه که بهش پول بدی واگه مخالفت کنی تهدیدیت کنه که عکس یا فیلمی که ازت داره پخش کنه ازمن گفتن بود دیگه خود دانی
        آزاده آجی تو یه چیزی بگو بهش تو حداقل هم جنسشی ولی من خیلی چیزهارو نمی تونم بگم به خاطر اینکه پسرم
        ولی خداوکیلی خودمم نمی دونم چرا اینقدر رواین موضوع شما حساس شدمه رگ غیرتم هی می زنه بالا انگار خواهرنداشته ی خودم می خواد این کاررو بکنه اگه بود وحرفم گوش نمی داد نمی ذاشتم از جلو چشام دور شه چهار چشمی مواظبش بودم

      3. یعنی خاااااااااااااااااک 😅😅
        دختر اون پ*ر*د*ه کی میگی شده جزع مهمی از زندگی ما فلک زده ها مگه الکیه ….
        بعدش یعنی واقعا میتونی تو اوج جوونی وقتی شوهرت رفت بیرون به این فکر کنی که الان داره با کدوم دختر لاس میزنه و کی شده زیرخوابش …..
        تصمیم با خودته عزیزم ولی میبینی که نظر همه ما اینه که خودتو بدبخت نکن مطمعنم تو بعد از فراموش کردن این اقا میتونی دوباره عاشق بشی و از عشق و عاشقی لذت ببری ،، خواهش میکنم درست تصمیم بگیر مسعله یه عمر زندگیه نه یکی دو روز 😕😕

        ببخشید اگه با حرفامون ناراحتت میکنیم پریسا جون 😶😶

      4. پریسا جان شاید همین پ.ر.د.ه ای که ازش حرف میزنی واقا چیزی نباشه ولی خوب متاسفانه یا خوشبختانه تو کشور ما و مردم ما نظرات کاملا متفاوته و اصلا به شخصیت طرف نگاه نمی کنن و بابت همین یه پ.ر.د.ه زندگی آدم و سیاه می کنن و بی خودی در مورد آدم قضاوت می کنن.اصلا قصدی ندارم ولی همیشه آدما چیزایی دست نیافتنی رو بیشتر دوست دارن چون چیزهای دست یافتنی همیشه به راحتی برات فراهم میشن ولی چیزایی دست نیافتنی با ارزشند.تو خیلی باارزشی عزیزم سعی کن یه دختر دست نیافتنی واسش باشی تا تمام تلاششو برای به دست آوردنت بکنه.چیزی که به راحتی بدست بیاد به راحتی هم از دست میره.امیدوارم کاری که از نظر خودت درسته رو انجام بدی و خوب فکر کنی:)

      5. سلام ابجی پریسا نمیدونم چن سالته؟؟؟ اما ی چیزیو خوب میدونم عشقی وسط نیس!!! فقط ی وابستگی ساده س وقتی راحت از بکارت حرف میزنی ینی عاشق نیستی ن تو ،ن اون پسر!!!عشق اول واسه خودتون معنی کنین ینی چی؟؟!!اگه ب رابطه ختم شد منم میگم برو زودتر انجامش بده ولی اینجوری نیس!!احترام اول ب خودت دوم ب طرف مقابل،تدین شخص،همراهی،ایثار،اخرش رابطه!!
        ببخش منو ابجی دارم ایقد صریح صحبت میکنم امارابطه نزدیکی، نهایت تو ۲۰دقیقه بامخلفاتش انجام میگیره تموم میشه میره حالا فوقشم هفته ای دوبار باشه
        اما واسه چ مدت از زندگیت؟؟!!،بعدش ی زندگی روتین با کلی فراز و نشیب عایا اینقد مرد هس پای بقیه مشکلات زندگیتون وایسه!!!
        فکر کن ببین واقعن عاشقی اینه هنو هیچی معلوم نیس یکاره بره سر رابطو نزدیکی کردن!!ا
        امیدوارم خوشبخت بشی دختری ک هفت ماه ادم بی خودی رو دوست داره لیاقتش بیشتر از ایناس :-*:-*

      6. پریسا خانوم بنظره خودتون الان اگه فراموشش کنین بهتره یا وقتی که همه چیزتونو از دست دادین؟ امیدوارم هرگز اینطوری نشه ولی ضربه روحیه خیلی بدی بهتون وارد میشه اگه بعده رابطه ولتون کنه. نمیدونم خودت به این نتیجه رسیدی یا نه که اون از رویه علاقش این پیشنهادو نداده تا وقتی متوجه این نشی شاید هیچوقت نظرت برنگرده و کاره خودتو انجام بدی که امیدوارم این اشتباهو نکنی و آیندتو برایه یه همچین ادمی تباه نکنی. این نهایتتت تلاشم برایه نجاته آیندته دیگه کاری ازم بر نمیاد. فقط میخوام یه کوچولوو فقط یه کوچولوو به آیندتم فکر کنی🙂

      7. پریسا خواهر همین پرده ای که داری دربارش حرف میزنی واسه تو شاید مهم نباشه ولی همین پسری که الان داره حرف عشقولانه بهت تحویل میده حالشو که کرد استفاداش رو که کرد ولت میکنه و وقتی هم بخواد ازدواج کنه میری یه دختری رو پیدا میکنه که به هیچ پسری محل سگ نمیده پسرای این دورزمونه ارزش اینو نداره که خودتو بدبخت کنی کمر پدرت و خم کنی اگه داداش داشته باشی غیرتشو از بین ببری و اینکه بیشتر از اونا خودت ضربه میبینی عزیزمن اینی که داری میگی عاشقمه اگه واقعا عاشقت باشه دوست داره مث یه مرد بیاد خواستگاریت نه اینکه بخواد با یه بار خودشو ارضا کنه هر دختری آرزوهایی داره آتیش به زندگیتنزن گلم تو هنوز سنی نداری تو که دوست نداری توی این جامعه انگش نما بشی میدونم زیادی حرف زدم ولی اینو بدو ارزشت از این چیزا خیلی بیشتره که بخوای بخاطر یه پسر از بین ببریش لطفا این کار رو نکن😊

      1. مرررسییی از همگی
        با کار میبرم نصیحتاتونو
        و اینکه آخر هممون خاکه
        چه الان چه ۱ سال دیگه
        آقا ساشا من داداشم میگه تو به خاطر اینکه به پسرا رو نمیدی دوست دارم خودش به ی دختر نگاه نکرد تا نشون بده خوب هم هست ولی من اینطوری نیستم درسته به پسرا رو نمیدادم دل دیگه رفت اگه داداش خودم بود اول پسره رو میکشه بعد خودم و خودش
        حالا ببینم چی میشه منتظر پیامشم تا اونموقع
        ببخشید از ادمین که سردرد گرفت
        بیزحمت برای پارت قبل و میشه پاک کنید!!!!!

        1. پریسا شاید باورت نشه منم یه همچین ماجرایی داشتم منتها یکمی فرق داشت
          تا چهار سال با کسی حرف نزدم تا اینکه یه روز به خواهرم همه چیو گفتم
          اونم گفت همون روز همه چیو فراموش کنم
          حالا از تو میپرسم؟خدا بهت عقل داده ؛اگه رفتی اون دنیا ازت پرسیدن چرا این کارو کردی ؟چی میگی؟میگی خریت کردی ؟
          میدونی چی میگن ؟میگن مگه عقل نداشتی
          فک میکردی ،به همه چی فک میکردی
          آخر همون خاکه درست ؛ولی بزار با رویی پاک بری پبش خدا
          بهت توصیه میکنم بری یه صفحه قرآن بخونی یا دورکعت نماز؛بهت آرامش میده تا درست تصمیم بگیری

      2. خانم ها ی سایت اگه دروغ میگم بگید ساشا دروغ میگع
        حیف که خواهر من نیستی مگه نه میکشمت تا اینکه بزارم باهاش رابطه داشته باشی

        1. اقا ساشا از نظر شما این درسته..
          اما من میگم باید اینقد رابطه خوب و دوستی بین تو ابجیت باشه ک اگر ناکسی خاص ب ممنوعه هاش دست درازی کنه اولین نفر تو خبردار شی ،وقتی داره درباره پسری یا دختری ک دوست پسر داره،حرف میزنه سری گارد نگیر..
          اونم جونه دوست داره تجربه کنه بعضی چیزا رو اما با آگاهی ک شما از قبل بهش میدی،بگین تو جامعه چی در انتظارشه!!!
          کشتن هیچکاری از پیش نمیبره!!فقط سیاهی دل ادمو زیاد میکنه
          ان شاالله پریسا گلمون از خر شیطون میاد پایین (بیا پریسا جان بگو کاری نمیکنی ک از عاقلیت بدور باشه)خیال هممون راحت کن فدات شم

          1. مرجان خانم منم لگه خواهر داشتم این کارومیخواست بکنه که همون اول که نمی کشتمش باهاش حرف می زدم برادرانه نصیحتش میکردم اگه دیدم نه مثل پریساخانم قصد رابطه بااون عوضی داره مطمئن باشید اول خواهر خودم میکشتم بعدشم خودمو میکشتم اگرهم من این کاررونکنم سهند میکنه حالا من خوبه میتونم اعصابم رو کنترل کنم سهند هیچ نمی تونه کنترل کنه خودشو

            1. تو که بازم ساشا قلابی هستی!.. خیلی عجیبه… پارت ۴۹ اومدی گفتی یه برادر دارم اسمش سهنده داروسازی میخونه… بعد یه کم پایین تر گفتی دروغ گفتم عذاب وجدان گرفتم, اسمم فاطمه یا سحره…. من واقعا درک نمیکنم… اگه ادمین تایید کنه که دارم اشتباه میکنم ازت معذرت خواهی میکنم… وگرنه باید بپرسم چرا دوباره داری اشتباهتو تکرار میکنی؟!…

                1. من ساشا واقعی داداشم داروسازی میخونع اسمشم سهنده اون خانم هم که اومدگگفت اسمم سحره دروغ گویی بیشتر نبود
                  بعدم ادمین داداش من ساشاواقعی ام یانه رو ایمیلم معلومه ببین نوشته پردیس وبقیه اش که نمی شه بگم ادمین بگو داداش که من ساشای واقعی هستم یانه

                2. اوه پس ببخشید برادر جان خواستم از خودت در برابر خودت دفاع کنم!… شرمنده… منو ببخش فکر کردم باز یکی دیگه جای شما کامنت میزاره… خواستم مطمعن شم…

        2. سلام بچه ها
          پریسا خانم بخاطر ی پسر با زندگیت بازی نکن باهات شرط میبندم اگر تن به خواستش بدی حرفایی بهت میزنه که لایقش نیستی کاری نکن که بابات و داداشت جلو ی بچه سوسول بی بُته سر خم کنن اون پسره اگر ناموسش براش مهم بود هیچ وقت نمی‌رفت سراغ ناموس مردم
          میدونی بدیه ما دخترا چیه بدیه ما اینه که هر کسی از راه رسید بهمون گفت دوستت دارم دیگه میگیم حرف حرف تو هر چی که تو بگی غافل از اینکه چه گرگی پشت اون چهره گوسفند نماست
          این حسی که داری ازش میگی عشق نیس تو راه عشقو عاشقی اول از همه باید عاشق خودت بشی بعد عاشق دیگری
          پریسا جانم سختیا میگذرن خواهش میکنم بخاطر پسره بی بُته زندگیتو خراب نکن

          1. ممنونم از همگی
            ببخشید دیگه ی سوال بود نباید تا اینجاها کشیده میشد
            حالا ببینم پیام میده یا نه
            داد تا اونموقع نداد خدا بزرگه

        3. شما راست میگی آقا ساشا منم اگه خواهرش بودم دست و پا شو با زنجیر می بستم
          الان اون پسره ی ایکبیری فک می کنه چه تهفه ای هست!
          عشق دست خود آدم نیست و آدم هرکاری برای حفظ عشقش می کنه
          اما خواهر من عزیز من پریسا جان این عشق نیست اون تو رو نمیخواد جسمتو می خواد
          کاری که تو هم می کنی حفاظت نیست حماقته
          تو وقتی برای جسم خودت برای روح خودت وجدان خودت حرمت قائل نیستی مطمئن باش اون پسره که اصلا برات احترامی قاِئل نیس!
          واقعا واقعا واقعا فک می کنی اگه باهاش رابطه داشته باشین بعدش یه زندگی عشقولانه کنار هم دارین و همه چی صورتی میشه؟نه خواهری اون که کارشو کرد پا میشه میره سراغ یکی دیگه اگرم دیگه خیلی پسر با وجدانی باشه تا دو روز سه روز اصن یه هفته بهت فک می کنه بعد پر!از دسم ناراحت نشو عزیزم ولی واقعا اعصابم خیلی خرد شد

        4. داداش ساشا راست میگه من یه بار یکی از دوستام شمارم و داد به یه ثسری بعد هر دیقه پیام میداد که ازت خوشم اومده باهام دوست شو تو واتساپ بلاکش کردم از تلگرام پیام داد من خواهر ندارم که باهاش حرف بزنم همه چی رو به مامانم گفتم و اون به داداشم گفت پسر رو پیدا کرد تا میخورد زدش اون موقعه کلاس هفتم بودم بعد از اون ماجرا پسرایی که دمبال مدرسه بودن تا الان دیگه یکیش هم مزاحمم نشدن و من هنوزم اگه کسی به شماره ناشناس بهم پیام بده از ترس قلبم تند تند میزنه و تا الان هم با هیچکس دوست نشدم قصدش رو هم ندارم هیچوقت همچین غلطی رو نمیکنم

              1. پریسا جان منم دوسال پیش درگیر ی عوضی بودم که همین درخواستو ازم داشت ولی پدرم روی کثیف اونونشونم داد منم متنفر شدم ازش هنوز که هنوزه دنبالمه ولی من فراموشش کردم واز این بابت خیلی خوشحالم داداش ساشاراست میگه فراموش کن بعدا میفهمی فقط هوس بوده وعشق واقعی خیلی مقدسه😊😊😊

  4. اه نویسنده جان نکن…!
    از این فیلمای ترکی بی سرو ته نکن داستانو علمی کش نده پارت دو رو کامل بخون !
    کلا همه شخصیت‌ها فرق کردن …چی شد اون همه جنگو جدال داستان …بعد خواندن داستان دیانه کن این رمانو دیدم واقعا عاشقش شدم ولی داری خراب میکنی عزیزم سطح داستانو پایین نیار لطفا بذار آخر داستانو از طریق خودت بخونیم نه خودمون براش یه جمع بندی بکنیم…

    1. همسرم حتی بعد عقدمون اجازه ی نزدیکی به خودش نداد…عشقه بیش از حدش اجازه نمیداد…کسی که واقعا دوست داشته باشه هرچی رو به وقتش میخواد…آزارت نمیده…عاشق واقعی نمیخواد جسم تو تسخیر کنه، میخواد روحت رو مال خودش کنه…
      نمیفهمم دخترای امروزی رو درحالی که خودم از همین نسلم..
      ((در جوانی پاک بودن شیوه ی پیغمبریست…))
      دخترا یکم به عقلتون رجوع کنید کم گول بخورید..

  5. پریسا جان من کامنتی که تو پارت قبل گذاشته بودی رو خوندم.
    منم مثل تو گول یه پسر رو خوردم و بعد از یه سال ولم کرد و با توجه به تجربه ای که دارم مطمئنم باز بر می گرده و به گه خوری می افته؛ اما تجربه ای که کسب کردم اینه به هیچکی زود اعتماد نکنم طرف نمیاد بگه سلام مای نیم ایز لاشی!
    و اینکه هیچ وقت از نبود یه نفر نمیمیری چه اون طرف عشقت باشه خانواده ت زندگی باز هم جریان داره و فقط بسپارش به گذر زمان همه چی درست می شه.
    پسره مطمئنا دوستت نداشته اینکه برگشته گفته یا رابطه یا کات کاملا مشخصه نیتش چی بوده.
    و مطمئن باش یه روزی کسی رو پیدا می کنی که خیلی دوستت داره!

    1. مرسی لی لی جون
      باورتون میشه همه ی اینا رو میدونم تازه خودم به رفیقام مشاوره میدادم
      خوب نمیشه مگه دست خودمه
      بله پیام داد
      خوب اگه دوباره پیام داد
      گناه داره قبول میکنم😁
      به این میگن آدمی که کلش بوی قرمه سبزی میده

  6. سجاد داداش ۷ ماه گذشت نشد شما میگی یک ماه بگذره
    گریه و اینا نمیکنماااا
    فقط یک شدم پاچه میگیرم و منزوی
    بیرون هم از اول دوست نداشتم برم
    بابا خودش نباشه زهر رفیقای قبلیم هست که
    ۲۴ ساعته اونا یادم میندازن قطع رابطه هم نمیشه کرد باهاشون

    1. نمیشه فراموش کرد عزیزم الکی نیست که بخوای یه ماهه فراموشش کنی مطعنن تا اخر عمرت وقتی اسم عشق میاد اولین نفر اون میاد تو ذهنت هر چند که اشتباه بوده ولی باید باهاش کنار بیای ….

      پریسا خواهش میکنم که درست تصمیم بگیر ، درسته من تو رو نمیشناسم ولی از دیشب خواب به چشمام نیومده که نکنه زندگی تو هم به خاطر عشق اشتباهی تباه بشه 😐😐

    2. سلام گام. پریسا جونم من تصمیم گرفته بودم کلا دیگه کامنت نذارم اما حقیقتش وجدانم خیلی اذیتم کرد ک ی سری چیز ها رو نگم بهت. خانومی ببین ی دختر وقتی ک ی نفرو انقدر دوست داره ک حاضره بخاطرش آبرو و دخترونگیش رو بده یعنی قلبش از طلاست و لیاقت ی مردی رو داره ک لایق این همه عشق باشه اون کسی ک شما رو ب این روز انداخته و این پیشنهاد بی شرمانه رو داده فقط ی جنس نر بوده مث ی حیوون نر ک توانایی انجام رابطه رو داره و هیچ وقت عشق و احساسی درک نمیکنه و فقط میخواد نیازش تخلیه بشه وگرنه ب معنای واقعی ی مرد نیست. ب این فک کن ک اگه تن ب خواستش بدی خواسته یا نا خواسته باردار بشی میخوای چیکارکنی؟ شاید انقدر آدم رزلی بود ک سری بعد مجبورت کرد با زور و تهدید ک با دوستاش شریکت کنه. عزیزدلم من الان ۲۴ سالمه ی بچه دارم تازه میفهمم عشق واقعی چیه. منم دوران مجردیم شیطنت زیاد میکردم اما همش از روی سادگی بود بخدا این ک راحت دل میبستم و نمیفهمیدم پسرا چ مار ۷ خطی هستن. بعد از ازدواجم خیلی اتفاقی یکی از بی اف های قبلیم رو تو عروسیم دیدم و فهمیدم فامیل دور پدر شوهرمه و هنوزم استرس دارم بعد ۴ سال زندگی ک نکنه همسرم بفهمه. اون کسی ک امروز اوای عاشقا رو در میاره فردا موقع ازدواجش میره ی دختر آفتاب مهتاب ندیده میگیره و تو دلش ب سادگی تو پیخنده و ب زرنگی خودش میباله. اون وقت تو میمونی با ی ننگ ک کمتر کسی حاضر میشه بگیرتت. عزیزدلم دلت رو ب خدا بسپار عشق خدا بی نهایته بیشتر از هرکسی عاشق توه و همیشه آغوش امنش برای تو بازه گفته صدبار اگر توبه شکستی باز آ. برو ب سمتش ببین چی میبینی ببخش اگه زیاد حرف زدم

    3. یک ماه که لفظ بود
      ولی خب بعد گذشت چند سال فراموش نمیشه؟!
      به زندگی آینده ات فکر کن
      نمیدونم چند سالتونه ولی به درس و…
      فکر کن و روی اهداف مهم تر زندگیت
      متمرکز شو(پزشک مشاور هم گزینه خوبیه)
      خودتون عقل دارید و راه درست رو تشخیص میدید تا دیگران بهتون بگن چی خوبه چی بد😊

  7. اجی پریسا به این فکر کن که یه روز میرسه شما واسه خودت زندگیه خوب و قشنگی داری و کنار خانواده جدیدت لذت میبری و به این اتفاقا میخندی که چقد اشتباه از یکی خوشت اومده بود و بچگی کردی 🙂 من کاری به این ندارم اون پسره چقد زاتش خراب بود که همچین حرفیو حتی به زبون آورد فقط حرفم اینه خیلیا هستن که قبلا تو زندگیشون به یکی دل بستن و بخاطره یه سری اتفاقایی که افتاد یا مجبور به فراموش کردنشون شدن یاهم غرورشون اجازه برگشت بهشون نداد منم یکی از اینایی بودم که بخاطره چیزی که ازش دیدم مجبور به فراموش کردنش شدم 😊و الان از اینکه فراموشش کردم اصلااا ناراحت نیستم چون فهمیدم اون یه دوست داشتنه اشتباه بود و آرامشه الانه زندگیمو کنار خانومم و بچه هام به صدتا مثله اون ترجیح نمیدم🙂 روزایه خوب هم تو زندگی میرسن همش که بدی و ناراحتی نیست🙂به امید روزایه خوب و لذتبخش آیندت زندگی کن😊چون زندگی هیچوقت قابله برگشت نیست. امیدوارم بتونی باش کنار بیای یعنی باید بتونی😊 you can do it 💪🏻

    1. مرسی برادر سورن
      واقعا لیاقت پدر شدن و دارید❤
      هم شما بهار خانم و داری هم شما اون و
      و این ینی خوشبختی
      قدرش و بدون داداش کمتر کسی هست که اینطوری فکر باز و قوی دارن و همیشه موفقن

      1. سلام خواهری.من هیچوقت تو این سایت پیام نذاشته بودم ولی الان عمیقا نگران شدم.جدا از تمام مسائل اگه واقعا عاشقشی بدون راه بدست اوردنش این نیست.هرگز اون پسر تو رو ب عنوان شریک زندگیش انتخاب نمیکنه.براش تموم میشی.میره یک دختر افتاب مهتاب ندیده میگیره.ببین عزیزم اینجا اروپا نیست،واسه اون آب از آب تکون نمیخوره ولی زندگی تو نابود میشه.خودتم نابود میشی دور از جونت.روزی میاد که عاشق مردی میشی که واقعا لیاقت کنارت بودنو داره ولی یا باید عذاب وجدان داشته باشی یا نمیتونه تحمل کنه عشقش ک تو باشی همچینراهی رو رفته باشه.قبل از اینکه دیر بشه بیدار شو عزیز من.ببخشید طولانی شد .امیدوارم همیشه خوشبخت باشی❤

    2. دقت کردین هممون جدیدا چقدر بلند بلند کامنت میزاریم؟!…. من که سرعت تایپم رفته بالا دلم نمیاد کوتاه بنویسم!… راستی مستر سورن اسم دخملاتو چی میخوای بزاری؟!…

      1. سلوا و بارانا🙂که یکیش به اسمه من بیاد یکیش به اسمه خانومم😄خیلی وجودشون خوبه ولی خیلیی شیطونن و اذیت میکنن هردومونو خسته کردن نمیدونم چیکار کنم واقعا🙁

        1. اوووخی ناناز…. چه خوووووب و عااالللیییی…. من واسه شیش تا پسرم اسم انتخاب نکردم ولی اسم تک دخترم شن آی هست… یه اسم ترکیه…

        2. آقا سورن از اسم بارانا خوشم اومد ولی این سلوا بنظرم زیاد قشنگ نیست چجوری بگم یه جوریه
          البته ناراحت نشید من نظرمو گفتم

          1. فعلا این دوتا اسم در حده پیشنهاد بود شاید بعدا عوضشون کردیم چون دکترش گفت یکیشون شاید پسر باشه😊هنوززز کاملاا مشخص نشد که دوتا دختر دارم یا یه دختر یه پسر☺

        3. سورن داداش مگه دخترات به دنیا اومدنه سورن داداش خوش به حال داداشت عمو شده منم این قدر دلم میخواد عمو بشم ولی حیف سهند مجرده مگه نه الان باید منم عمو میشدم

          1. نه بابا دو ماهو ۲۱ روز دیگه بدنیا میان😊من تک بچم نه داداش دارم نه آجی متاسفانه🙁داداشتم بلاخره ازدواج میکنه مگه تا کی میخواد مجرد بمونه😶

              1. سورن داداش تا سهندبخواد ازدواج کنه بچه داربشن من حدود ۴۰سالم میشه ولی واقعا تو تک بچه ای خداوکیلی خیلی بده منم خواهرندارم

                1. نه بابا اصلا هم تک فرزندی بد نیست من تا ۱۰سال پیش تک فرزند بودم و همه ی عشق و محبت مامان ،بابام بی چون و چرا برا من بود ولی خود احمقم زیادی گیر دادم که من خواهر برادر میخوام این شد که الان یه داداش ۹ ساله و یه خواهر ۴ساله دارم که وقتی بابا مامانم بهشون ابراز علاقه می‌کنن من بغض میکنم میرم تو اتاقم میشینم گریه میکنم و تا نیان ناز بکش که ما تو رو بیشتر دوست داریم این بغض لعنتی و اشک ها ول کنم نیستن ☹️
                  البته خیییییلی دوسشون دارم ها ولی اون موقع ها به چیز دیگه بود واسه خودش ،،شما ها هم قدر تک فرزندیتون رو بدونید

                2. آره از لحاظ تنهایی خیلی بده ولی در بعضی از شرایط هم خیلییی خوبه😂بابام که بجز من بچه دیگه ای نداره وقتی ۱۸ سالم شد یه ماشین انداخت زیره پام وقتیم گفتم میخوام زن بگیرم یه خونه برام خرید و الانم که فهمید دارع بابابزرگ میشه یه کلی خرتو پرت براشون خرید 😶هرچی هم بهش میگم نمیخوامو نکن اینجوری اصلا گوش نمیده میگه مگه من بجز تو و مامانت کیو دارم😄😅

  8. دوستان خونمون یه لرز کوچیکی برداشت!… شنیدم گیلان هم زلزله اومده, گیلانیا و رشتیای عزیز( ستایش و یاس) از خودتون خبر بدین, ایشالا که سالمید…

    1. اره دیروز ساعت دو اینا بود من رو تختم نشسته بودم بعد دیدم تختم میلرزه اول فکر کردم خودمم دارم میرقصم خخخخخ بعد فهمیدم زلزله بوده

      1. اره میدونم چه خبره یاس… خالم رشته میگه راه بسته شده نمیتونه برگرده ( البته دیروز گفت اینو امروزو نمیدونم)…. رفته بودن این چند روز تعطیلاتو خوش بگذرونن مریضم شدن..

          1. مام چهارشنبه به خاطر سرما تعطیل شدیم…. اره داشتم اخبار میدیم هی یاد تو و ستایش میوفتادم…. برقتون وصل نشد؟.. الان نت داری؟!

    2. عزیزمی گلم تهرانم میگن رو خط زلزله هست و این خطرناک چون ممکنه یکدفعه بیاد کل خونه و آپارتمانهارو خراب کنه اما ما شهرستان بودیم{یعنی۷۰•۸۰درصدفامیلهامون اونجا زندگی میکنن) شهره گرگان☆○○ ما خونه نن جونم اینا بودیم به نظرم۱ماه یا۲ماه درمیون زمین لرزه خفیف(یعنی زلزله های کوچیک)میاد خوده من به شخصه حس میکردم••• شنیدم میگن؛ زلزله های کوچیک مداوم اصلن بدنیست

      1. نیوشا ما چنتا دوست خانوادگی داریم تو بندر ترکمن زندگی میکنن, اتفاقا چند وقت پیش باهم رفته بودیم ناهار خوران, ولی دقیق نمیدونم چقدر تا گرگان فاصله داره؟!… اسم دوستم اژانه…

  9. ادمین اون دوتا عکسو بزار حالا تو هر رمانی که تو این سایت رمان دونی میزاری بزار
    تروخدا ادمیییییییییین 🙏🙏😢😢😢😢

  10. عااااقا این شخصیت مظلوم به ارمین نمیخوره-___-
    پس بگو چرا برای اولین بار از دید ارمینم بود:/
    تا نویسنده ی اصلی بود که فقط داستان از دید هانا و لیلی بود یه بارم لاله:|
    نویسنده اصلی خودش بنویسه بابا
    بخدا نوشته های نویسنده نمیشه اگه کسی غیر نویسنده باشن گند میزنن به رمان
    من نویسنده اصلی می‌خوام این نامردیه-__-

  11. پریسا مثل اینکه قضیه خیلی جدیه… قلبم درد گرفت… اصن نمیتونم خودمو جات تصور کنم… من یه بار مامانم دروغ گفتم تا یه ماه از عذاب وجدان خوابم نمیبرد….چطوری قضیه به این مهمی ر و از خانوادت پنهان کردی آخه؟!…

    1. 😂😂😂😂
      خواهر جک می گفتی قشنگ تر بود که
      نگفتم ولی لو رفتم
      که اگه ۵ دقیقه دیر تر مامانم رسیده بود که الان کامنت نمیزاشتم خواهر من
      آیلین به نظرت بشینم رمان زندگیه خودم و بنویسیم
      قشنگ ۲ تا جلد میشه
      😞

      1. واقعا پیشنهاد میکنم بنویس… چون کسی که خودش دردی رو تجربه کرده باشه خیلی راحت تر می تونه اونو از طریق کلمات به دیگران منتقل کنه…منم یه رمان نوشتم… داستان زندگی خودمه… ۲۱۰ صفحه شده… تا اواسط دوران دانشگاهمو نوشتم!… ولی بقیشو ذهنم یاری نکرد… گذاشتم ببینم هر وقت به اون سن رسیدم زندگیم چه طور پیش میره… بعد ادامش میدم…. تا اینجاشو چهارتا از دوستای صمیمیم خوندن, الان دیگه کل سوراخ سنبه های زندگیمومیدونن!…

    2. خواهر منم اینطوریه،باز خوبه تو خوابت نمیبره ،خواهر من وقتی یه کار اشتباهی میکنه ،عین ابر بهار اشک میریزه
      همه میفهمن چیشده

      1. نه من گریه نمیکنم زیاد… ولی از اونجایی که زیاد میخندم… اگه ناراحت بشم و کم تر بخندم همه میفهمن یه مرگیم هست!…

  12. من سرسری و هول هولکی بقیه نظرات خوندم اول به اون دوستی که تازه صاحب فرزند شودن از صمیم قلب تبریک میگم{میبخشید دیرشود چون من هم الان یه چندوقته سرم یجورایی خیییلی شولوغ شدخ و دیر سر میزنم•شب یانیمه شب به جزروزای تعطیل)😉😀😁😃😄😅😆😘😍😎😋😙😚🤗👶😇🙋👌🤘✌💙💗💖💕💔💓💝💞💟❣🌹🏵💮🌸💐🌺🌻🌼🌷⚘ دوم درمورد اون دوست عزیزی که شکست عشقی خورده😕😯🤐🤒🤕😟😳😵😨😖😢{زندگی من هم مثل این فیلم•سریالهاست مخصوصن اون یتیکه از اوایل سریال کُره اوزیبابود که نسخه تُرکیش بود؛ دوستم داره♡○○ دوستمنداره•••• ) حالا بعدن خاطرات جالبی از دوستای اسبقم(دوستان قدیم درمدرسه• دبستان تا دبیرستان} براتون تعریف میکنم○مثل شهرزاد👸 قصه گو📖

  13. دوست عزیز آبجی مراقب خودت باش[هیچ نامرده بی لیاقتی••••] ارزش نداره بخاطرش اینقد خودت رنج و عذاب بدی (شماها الان نوجوونید کلی وقت دارید برای اینکارا/منظورم عشق و عاشقی/ ) حالا کوو تابه سن ما۲۵•۲۶ساله ها برسید••• پس خودتون از الان افسرده نکنید🚫 پیشنهاد میدم؛ رمانهای آوایی بین عشق و نفرت• آبروم رو پس بده•••• رو بخونید

    1. مرسی عزیزم
      والا حوصله ی خودمم ندارم فقط این رمان و میخونم و ترمیم و خان زاده رو با تدریس عاشقانه
      این شدید تحصیلی هم داشتم
      دیگه اعصاب خودمم ندارم چ برسه به کتاب و اینجور چیزها
      ببخشید ترو خدا

      1. خواهش😘 نه عزیزم این رمانها نسبتن آموزنده هستن یه طرف موضوع دخترهایی هستن که شکست عشقی خوردن /یعنی فریب خوردن از آدمهای بدظات/

  14. آیلین جوم بله درست گفتی○○○ به نظره من تو خارجیها؛مخصوصن امریکا همه هنرمندان کلاسیک•نوستالژی• معرکه و شاهکار بودن مخصوصن خواننده هاشون که تکرارنشدنی هم بودن • استاد؛مایکل جکسون و خانم سلن دیون هم جزئی از اون خواننده های قدیمی و شاهکار هستند که دیگه تکرار نمیشن
    • چه جالب تو میخواستی کوچیک بودی رقص خارجی یادبگیری🤔 اتفاقن من هم تو/شاید۱۰•۱۱سالگی/ چندوقتی رفتم کلاس رقص ایرانی اما من هم استعداد چندانی نداشتم.متاسفانه رها کردم•

    ۸تا۱۰سالم بودکه با یسری خواننده ها از جمله خانمها؛ جنیفر لوپزوماریاکری و بیریتنی اِسپیرز و کلی کلارکسون•  آقای اِنریکه ایگلاسیاس و••••••• آشناشودم به شما پیشنهاد میکنم که آهنگ•ترانه؛ بایلاموس از اِنریکه و Because of you{بخاطرتو)از کِلی رو گوش کنی خیییلی قشنگ بودن و هنوزم به نظرم جزئی از ترانه های تکرار نشدنی هستن♡☆•
    یچیزه جالب من شاید۳•۵ سال پیش متوجه شدم خانم لوپز بازیگرم هست یه فیلم قدیمی از ایشون دیدم تازه متوجه شدم قبل از خوانندگی بخاطر{هنرپیشه• بازیگری) به شهرت رسیده بود مخصوصن تو فیلم؛ سِلنا☆•••• تاچندی پیش هم سریال پلسی سایه های آبی با بازی جنیفر داشت پخش میشود• (دوبله)

  15. گفتی پدرتون تو هنرمندای اساتید ترک سیبل جان دوستدارن
    حالا از خانواده من بشنو😉😀😁 قبلن گفته بودم•خاله هام و مادرم عاشق اینا بودن♡ آقایون اِمره_تارکان_ماهسون_ و جناب استاد؛اِبراهیم تاتلیس(یعنی کل خانواده عاشق ابراهیم تاتلیس بودن○) خانمها؛سیبل جان_اِبروو•; و••••••••••••• که من الان همشون یادم نمیاد متاسفانه
    حالا تو خواننده های امریکایی؛ خانمها• مرحوم ویتنی هیوستون_ سلن دیوون _ تونی براکستون•; ماریاکری و شکیراا _ استاد جناب آقای مایکل جکسون و••••••••• (البته ایم موضوع مال خیییییلی سال پیش من بچه بودم الان دیگه خبر ندارم• چون خوده خاله هام خارج هستن ) پدره من هم خیییلی سال پیش چندتا کارتون جعبه پُر از نوار کاست ترانه•آهنگ های قدیمی• کلاسیک•نوستالژیک{نمیدونم دهه شاید۴۰•۵۰تا۹۰ ) امریکایی داشت و۱•۲تا هم نوار ویدئوو پراز همون مدل ترانه؛موزیک ویدیوهای نوستالژیک از جمله خواننده هایی که دوستداشت و نوارش گوش میکرد اُستاد؛مدونا بود•

  16. اوووووه بابا دم مامان و بابا و خاله هات گرررررم…. بابای منم بیشتر اهنگای قدیمی گوش میده از خواننده های جدید خوشش نمیاد… البته همشون به زبان ترکی هستن… مامانمم یه زمانی عاشق ابراهیم تاتلیس بود…. داداشمم که کلا بیخیال هر چرت و پرتی رو گوش میده,حفظ میکنه بلند بلند میخونه میره رو اعصاب من!… اهنگایی که گفتی رو ( از کلی), باشه حتما گوش میکنم… در موردرقص خارجی هم مربوط میشه به دوسال پیش که البته من کلاس نرفتم تو خونه تمرینمیکردم!… ولی رقص آذری تا دلت بخواد کلاس رفتم, اصن مگه میشه اهنگ بزارن من نشسته باشم؟!؟!… راستی یه چیز دیگه, چرااااا سرت شلوووغه؟!…( داشتم از فضولی میمردم!)… گفتم شاید داری عروسی میکنی….یا نمیدونم شایدم دانشگاه میری….

    1. داستانش اینکه ی دختره است اسمش مهگل و وقتی بچه بوده باباش میمیره ننش با یکی شوهر میکنه به اسم فاضل قصاب و دوتا داداش محمد و مصطفی فک کنم بعد باباهه بهش دست درازی میکرده و زندانیش.ننش هم میگه تو به شوهرم و پسراش نظر داری میندازتش پرورشگاه.توی سن ۹ سالگی تا بزرگ میشه میره دانشگاه عاشق ی پسره میشه باهم رابطه داشتن تا دختره از پسره حامله میشه پسره هم کتکش می زده ی دختره میاد تو زندگی پسره به اسم مهنا میگه ازت حامله شدم دختره رو بنداز بیرون قضیه اش زیاده حوصله توضیح ندارم
      بعدش اینکه با یکی اسم بهادر ازدواج میکنه و دو قلو حامله است

      1. در ادامه توضیحات پریسا: بهادر خیلی مرد خوب و صبوریه, البته گذشته افتضاحی داشته ( دختر بازی و …), چنتا رستوران و غذاخوری داره… این مهگل تو شرکتش حسابدار بود, مهل سگ به بهادر نمیداد ( به خاطر گذشتش), بهادرم عاشق مهگل شد, سیریش بازی در اورد, کلی دندون رو جیگر گذاشت تا مهگل جواب مثبت داد و باهم ازدواج کردن, الان خدارو شکر زندگی خوبی دارن, من که راضیم!…

  17. پریسا جان به نظرم به هیچ عنوان اینکارو نکن چون اولن عشقی که تو به اون پسر داری شاید راست باشه ولی اون پسر عشقی که داره عشق نیست
    تو کشور ما اگر دختره پ.ر.د.ه نداشته باشه خوب به هرحال دردسرای خودشو دارع به نظرم بیخیالش شو

    1. ااااا ادمین عکس هانده ارچل و گذاشتی مرسیییی ولی عکس زین مالک و آلپ ناوروز و فورکان اندیچ رو بزار لطفااااا ادمینییی🤗

  18. آره آییلن به نظره من هم خیییلی جالب•• داداش منم الان شایدیه۳•۴سال که بیشترترانه های امریکایی میگوشه🎼🎵🎶♩🎙🎤🎻🎺🎹🎸🎷🎧 اما همه جورفیلمی دوستداره♡
    در مورد خودم من که ۸۰•۹۰ درصد همههه هنرمندان؛ رو میشناسم{همه کشورها) اونایی روهم که تاالان نمیشناختم میرم میگردم که پیداشون کنم😉😀😁 به نظرم تو این خواننده جدیدهای امریکایی عَدل(عادل) هم صداش قشنگ♡ راستی ممنون که اسم اون فیلم لئوناردو رو گفتی خودم فراموش کرده بودم••
    اون سریالهای ایرانی روهم که جدید نام بردیدمن آماره همشون داشتم{ازبس که عاشق هنرمندا هستم😀😁🤗😚😙😘😍)آره پیش پَردشون دیده بودم از جمله هیولا•••
    فعلن بیاید یه کوچولو از ایرانیاو کره•امریکا بگذرین یچی بگم از هندیها😀 یادم مادرم میگفت زمان ما فیلمهای هندی و هنرپیشه های هندی معروف بود به جای این؛فیلم کُره ای ها وبازیگرای کره ای که الان شما عاشقشید•• تو دلم گفتم مادره من کجای کاری الان یکمی بیشتر از سینمای هند(بالیوود) سریالهای ۱۰۰۰۰قسمتی هندی معروف هستن😁😊😂 (البته من دبستان راهنمایی بودم هم با دوستام فیلم هندی میدیم هم کره ای○○○)

  19. درمورد اینکه چرااا سرم شلوغ شده پرسیدی متاسفانه فعلن هیچکدوم حدسهایی که زدی نبودگلم اتفاقن توفکر جفتش هستم خیییلی هم دلم میخواد☆○○ امافعلن مشکلات دیگه دست به دست هم داده نتونم به این موضوعات رسیدگی کنیم•{ادامه تحصیل☆ازدواج•اما نگران نباش اگرهروقت خواستم ازدواج کنم تو روهم دعوت می کنم😉😀😁😘🤗گُلم○○○ ) یعنی همه چیز بهم گره خورده الان ماجراچیزه دیگه ای مشکلات شخصی/خودم و خونواده/ به اضافه مشکلات جدید، یکی ازدوستای اسبق{قدیمی)که یکم بعددیپلم ازتهران رفتن شمال برای زندگی*اون بدبخت بیچاره هم به تازگی شکست عشقی خورده ۲•۳سال با یه یارویی تومجازی دوست که طرف/پسره/خودش رو یه آدم مهمی•••• معرفی کرده ( دوستم فقط عکسش دیده وصداش شنیده منم عکسش دیدم حالا خودش یانه خدامیدونه••••فکرکنم کلن دوست من رفته سره کار ) دوست ساده من حتی علاقه صددرصد داشت که ازدواج کنن اما پسره که گفته بود یه شهره دیگه اس حتی حاضرنیس بره دوستم از نزدیک ببینه همش وعده سره خرمن••• دوستمم بعد۲•۳سال خسته شود گفت برام خاستگاراومده اگه نیای منم مجبورم بهش جواب مثبت بدم•پسره هم گفت جواب مثبت بده اما تهدیدهم کرد•یجورایی ظاهرن تموم شود رفت پی کارش،من هم دارم سعی می کنم دوباره دوستم بیارم از روستا تهران چون خانوادش خیییلی حساسن دارم سعی میکنم که بیادپیش عمش که تنهاس(پسرش خارج)
    ما تو فکوفامیل دوستوآشناداشتیم که دخترا ازروستا برای کارو کلاس اومدن تهران خونه فامیلای دورشون•••
    (مادربزرگ پدربزرگ خودم بعد۴۰•۴۱سال از روستا نشتاروود برگشتن شهرخودشون یعنی شهرستانی که بیشترخانواده و فامیلهامون هستن ؛ شهره گرگان☆○○○○ )

    1. مرررسی که منو عروسیت دعوت میکنی… من کلا عروسی خیلی دوست دارم, قراره عروسی ادمین و ستایش و یاسی هم مجلس گرم کن باشم!… به خاطر دوستت هم متاسفم…خیلی خوبه که به فکرشی و داری تلاش میکنی که از اون حال و هوا درش بیاری… میتونم تصور کنم دوستت چه حالی داشته وقتی پسره بهش گفته به خاستگارت جواب مثبت بده… میدونی یه وقتایی ادم متوجه اشتباهش میشه ها, ولی دوست نداره قبول کنه که کل مدتی که داشته یه کاری رو انجام میداده سر کار بوده یا اصلا قضیه ای وجود نداشته!… به هر حال امیدوارم هرچه زودتر همه چی رو فراموش کنه ( هرچند خیلی سخته)… مرسی که جواب سوالمو دادی…

      1. عروسی من که تموم شد رفت پی کارش ولی اگه خیلی دوست داری تو عروسیم باشی یه بار دیگه جشن میگیریم تو بیا وسط قر بده خودم هم همراهیت می‌کنم 💃🏻💃🏻💃🏻

        1. یاسی جونم عروسی منو تو ادمینو میگه یه عروسی میگیریم با دو تا عروس خخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخ

  20. وااای نه نیوشاااا من از فیلمای هندی متنفررررم….. خییلی بدم میاد…. البته فیلم هندی زیاد دیدما ولی از رو اجبار بوده!… یا از سر بی فیلمی…تنها فیلم هندی- ایرانی که واقعا ازش خوشم اومد سلام بمبعی بود که اونم به خاطر گلزار دوست داشتم…. البته کاریشما هم بسی زیبابود… عدل هم که عشقه دیگه مخصوصا اهنگه set fire to the rain, البته نمیدونم اسمش دقیقا اینه یانه…

  21. ببخشید پریسا خانم ولی من ی دوست دارم که با پسر داییش رابطه داشته ولی حالا دیگه از پ*ش*ت بعد چندبار که خودشو ارضا کرد فک کنم تقریبا ۱۰ بار بعد بهش گفته من تورو نمیخوام برو ی نفر دیگه هم بوده از ج*ل*و بعد دختره با پسره پول میزارن ماشین ال نود میخرن که ماشین عروسیشون بشه پسره پول ماشینو بالا میکشه دختره هم ول میکنه با ی دختر دیگه ازدواج میکنه دختره ازش حامله میشه حالا باید بچه اونو بزرگ کنه من خودم عاشق شدم اونم دوسم داره ولی قسمت نیس ی مدت بود نمازمو ترک کرده بودم ولی از وقتی دوباره نماز میخونم اصلا خیلی کم بهش فکر میکنم حالا شما بشین فکر کن واسه خودت تجزیه تحلیل کن ولی این راهش نیست عزیزم(: دیگه حضور ذهن ندارم البته اینم بگم دوست من ۱۵ سالشه /: دیگه دوستان عزیز گفتنی هارو گفتن

  22. آیلین خانم شوخی کردم من خدا آفریدم که هی بقیه رو ببخشم بخشیدمتون
    راستی ولنتاین همه تون مبارک

  23. به نظر من اين رمان اونقدرا كه ما فكر ميكنيم قشنگ نيست ولي نويسنده مهارت هاي نوشتاري و درگير كردن ذهن خواننده رو خوب ميدونه چون همه ى ما اگه يه پاره از اين رمانو نخونيم ديوونه ميشيم

  24. روز مادر رو به همه مادرای این سایت *زهرا خانوم و بهارخانوم همسر آقاسورن و بقیه*تبریک میگم

          1. اخیییییی داداش جونم 🙃🙃
            اونقدر پیام تبریک ولن برات فرستادن که دیگه چشمان دو دو میزنه و هر نوشته ای رو ولن میبینی 😉

    1. مرسی عزیزدلم منم روز مادر رو ب مامانای مهربون این سایت و مامانای مهربون همهکاربرا و آدمین تبریک میگم مخصوصا مامان گل خودم.

      1. مرسی زهرا جونم …..
        منم روز مادر رو بهت تبریک میگم عزیزم (ولی قول بده دماغت رو نزاری دهن آریا )🥳🥳💐💐🥰🥰🤩🤩💕💕😍😍🌹🌹😘😘

  25. زندگی آرام است ،مثل آرامش یک خواب بلند
    زندگی شیرین است ، مثل شیرینی یک روز قشنگ
    زندگی رویایی است ،مثل رویای یک کودک ناز
    زندگی زیبا است ، مثل زیبایی یک غنچه باز
    زندگی تک تک این ساعت ها است
    زندگی چرخش این عقربه هاست

    دوستان گلم و داداش آدمین ولنتاینتون مبارک ،،امیدوارم خرس زیبایی ها همیشه تو غار چشماتون خونه کنه 😍❤️💕💞😁💜🥰💚💫😘❣️😍🥰😘🤩🥳😻😺🥳🥳😽💐🌼🌹🌟🌺🥰😍😘🥳

          1. ادمینی راستشو بوگو چنتا کادو گرفتی؟!… همچین ولن ولنم میکنه… انگار که چی!…( مدیونید فکر کنید اینم از حسادته!)

              1. خوب پس خیالم راحت شد پسر پاک, مومن, اهل خمس, زکات, روزه, تمامی فروع و اصول دین هستی…. خدایا سپااس…

  26. پریسا جون هیچکس نمیتونه بهت کمک کنه چون کسی جای تو عاشق نشده فقط همه اینو میدونن که توی نود درصد این مشکلات این راه جوابگو نیست
    به نظرم بهترین راه اینه حتما پیشه یه مشاور بری و ازش کمک بخوای حتما بهتر میتونه کمکت کنه چون علاوه بر تجربه، درسشم خونده

  27. پریسا جان خواهش میکنم با زندگیت بازی نکن من خودم عاشق یکی از فامیلامون شدم خیلی زیاد یعنی یه طورری که بهش فکر میکردم قلبم میخواست از دهنم دربیاد انقدر بهش فکر میکردم که دچار افت تحصیلی هم شدم تو اون دوران یه صفحه تو اینستاگرام داشتم و صفحه اونو هم فالو کرده بودم آی دی صفحه ام با اسم خودم بود ولی اسم فامیلیم نبود ینی درکل مشخص منبود کیم!!!اومد تو دایرکت و حرفای معمولی زد بعد یکم داستان بالاگرفت و پشنهاد داد منم که قلبم داشت بندری میزد از ذوق داشتم میمیرم قبول کردم البته یکم ناز اومدم!!!!خلاصه ما در روز چند ساعت باهم چت میکردیم درطول این چتا حرفایی ازش شنیدم که کپ کردم! ینی با اون چیری که تو ذهتم بود فرق داشت!اصلا مات شده بودم…تهش فهمیدم من عاشق اونیم که تو ذهنمه…یه جوری از چشمم افتاد که هنوز بلند نشده حالا هروقت میبینمش جز حس انزجار حس دیگه ای ندارم خواهرم سعی کن طرفتو بشناسی…تو اون زمان انقدر غرق شده بودم که از اینکه فکرش به سمت دختر دیگه ای بره از ترس و نگرانی گریه ام میگرفت اما خودم خودمو نجات دادم من چیزیو از دست ندادم اون آدمم هیچوقت نمیفهمه که من بودم…من آسیبی ندیدم توهم سعی کن بدون اینکه اسیبی ببینی قضیه رو حل کنی این آدم خود پریسا رو نمیخواد…حست فقط یه غلیان هورمونه!سعی کن با یه سری حرفا امتحانش کن…اینو بدون برای یه زن دوست داشته شدن خیلییییییییییی مهمهههههههههه!

  28. قصدم توهین به هیچ احدی نیست
    فقط در عجبم که چرا اسم هر حس مزخرف و زودگذر و چرت و پرتیو عشق میزاریم
    خودمونو به خدا قسم حداقل خودمونو گول نزنیم
    واقعا متاسفم برای خودمون

  29. هیچ چیز و هیچ کس دراین جهان شایستگی آن را ندارد که دختری حتی ناخن انگشت پایش را بخاطر آن عریان کند…
    دخترم بگذار جسم تو مال کسی باشد که حاضر است روحش را برای تو عریان کن
    چارلی چاپلین

  30. بله بله ادمین
    همچین میگی همه فکر و ذکرتون شده پریسا خانوم انگار عاشق چشم و ابروم شدن
    توام عاشق شو شکست عشقی بخور بیا پیش خودم،خودم دلداریت میدم حسودی نکن
    به جون تو پام در رفت دیشب فکر کنم همش به خاطر چشم زدنای تو ادمین
    بعد امروز ولنه به همتون تبریک میگم

  31. روز عشق و روز مادر برهمه مبارک••• فکرکنم دیروزبود بابت تاخیر پوزش میخوام درگیری هام کم بود موبایلم هم آسیب دید•••• دیگه توان غم و اندوه ندارم دارم خم میشم برادرم عصبانی میشه میاد کامپیتر یا موبایل منو دستکاری میکنه•••• دلش خنک بشه

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

codebazan